الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
158
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)
مىگويد : حسن و حسين عليهما السلام دو كودك خردسال بودند ، بازى مىكردند ، من ديدم حسن درخت خرمايى را صدا زد و او جواب لبيك داد و به سمت وى شتافت همان طورى كه يك فرزند به سوى مادر مىشتابد . « 1 » 6 - ابو جعفر از كثير بن سلمه نقل كرده ، مىگويد : در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم حسن بن على عليهما السلام را ديدم كه از يك سنگ بزرگى عسل سفيد و رقيقى بيرون آورد ، خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسيدم و جريان را گفتم : فرمود : « مگر اين پسرم را نمىشناسى ، او آقا و آقازاده است خداوند به وسيلهء او بين دو گروه را اصلاح مىكند و اهل آسمان در آسمان و اهل زمين در زمين فرمانبردار اويند ! » « 2 » . 7 - و نيز از ابو سعيد خدرى نقل كرده ، مىگويد : حسن بن على عليهما السلام را ديدم ، در هوا بالا رفت و ميان آسمان ناپديد شد و سه روز در آنجا ماند ، پس از سه روز فرود آمد ، در حالى كه آرامش و وقار ويژهاى داشت و فرمود : « به وسيلهء روح پدرانم بجايى كه برسم رسيدم » « 3 » 8 - و همو از ثقيف بكاء نقل كرده ، مىگويد : حسن بن على عليهما السلام را پس از بازگشت از نزد معاويه ديدم در حالى كه حجر بن عدى بر او وارد شد و گفت : سلام بر تو اى كسى كه مؤمنان را خوار و ذليل كردى ! امام عليه السلام فرمود : « ساكت باش ! من مؤمنان را خوار نكردم ، بلكه به مؤمنان عزّت بخشيدم ، زيرا من بقاى آنان را خواستم ! » آنگاه پاى خود را داخل خيمهاش به زمين زد ، ناگهان من خودم را
--> ( 1 و 2 و 3 ) - دلائل الامامه : ص 62 و 63 .