الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

127

مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)

گفتند : حسن بن على است . مىگويد : به خدا سوگند كه نسبت به على حسادت كردم كه چنين پسرى داشته باشد ! نزد او رفتم و گفتم : تو پسر ابوطالبى ؟ فرمود : من فرزند پسر ابوطالبم . پس من گفتم : به تو و پدرت ! به تو و پدرت ! ( هر چه خواستم به خودش و پدرش جسارت كردم ! ) و همچنان گفتم ولى او كمترين جوابى به من نداد ! سپس فرمود : « به گمانم در اين شهر غريبى اگر باربر دار از ما بخواهى ، باربردار در اختيار تو مىگذاريم ، و اگر از ما كمك بطلبى ، تو را كمك مىكنيم و اگر يارى مرا خواسته باشى به تو يارى مىرسانيم » . مىگويد : با شنيدن اين سخنان ، به خدا سوگند در حالى از او جدا شدم كه هيچ كس در روى زمين محبوبتر از او در نزد من نبود . و باز نقل كرده است كه مردى به مدينه آمد كه با على عليه السلام دشمنى ديرينه داشت ، دستش از همه جا بريده ؛ نه توشه‌اى و نه راحله‌اى ، هيچ چيزى نداشت ، از وضع خودش به يكى از اهل مدينه شكوه كرد و او گفت : خدمت حسن بن على برو ! آن مرد گفت : غير از حسن و پدرش كسى ديگرى را من سراغ ندارم كه چنين باشد ! و بالاخره به او گفته شد : كه جز او از كسى چيزى نخواهى ديد ! سرانجام خدمت آن حضرت آمد و عرض حال كرد ، امام عليه السلام