الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)

49

سر الإسراء في شرح حديث المعراج (فارسى)

در كمتر از چشم بر هم زدنى به سوى خداوند اوج مىگيرد و بين او و خداوند ، هيچ پرده و حجابى باقى نمىماند ، زيرا كه خداوند عزّ و جل به او مشتاق است . پس بر چشمه‌اى در جانب راست عرش پروردگار مىنشيند . از او سؤال مىشود : اى روح ، دنيا را چگونه پشت سر نهادى ؟ روح بنده مىگويد : خداى من ! به عزّت و جلال تو سوگند كه من كمترين اعتنايى به دنيا نداشته و از آن بى خبر بودم و از آن هنگام كه مرا آفريدى تا هم اكنون ، از تو ترسانم . آن‌گاه خداوند مىفرمايد : راست گفتى بندهء من ، جسمت در دنيا و روحت با من بود . تو تحت نظر و عنايت منى . پيدا و پنهانت را مىدانم ، بخواه تا اجابتت نمايم و آرزو كن تا كرامتت كنم . اين بهشت من است ، در ميانهء آن جاى گير و اين جوار من است ، در آن آرام ياب . روح مىگويد : خداوندا تو خود را به من شناساندى ، پس من به تو از تمام آفريده‌هايت بىنياز شدم . به عزّت و جلالت سوگند اگر خشنودى تو در آن باشد كه قطعه قطعه شوم يا هفتاد بار به سخت‌ترين مرگها كشته شوم ، اين خشنودى براى من از هر چيز ديگرى بهتر است . چگونه به خود بنازم در حالى كه اگر تو بزرگم ندارى ، ذليل و خوارم و اگر تو ياريم نكنى ، شكست خورده‌ام و اگر تو قوّت و قدرتم ندهى ، ضعيف و ناتوانم و اگر تو با يادت زنده‌ام ندارى ، مرده‌اى بيش نيستم . اگر پرده‌پوشى تو نبود اولين بارى كه به گناه آلوده شدم ، رسوا مىگشتم . خداوندا چگونه در پى خشنودى تو نباشم در حالى كه تو عقل مرا كامل كردى تا آن‌كه تو را شناختم و حق را از باطل باز يافتم و امر را از نهى ، علم را از جهل و نادانى و نور را از ظلمت و تاريكى باز شناختم . خداوند عزّ و جل مىفرمايد : به عزّت و جلالم سوگند ، هيچ‌گاه بين خودم و تو حجابى قرار ندهم تا هر گاه اراده كنى بر من وارد شوى و اين رفتارى است كه با دوستانم مىكنم . [ فصل 26 ] اى احمد ! آيا مىدانى عيش گوارا و زندگى جاودانى چيست ؟ پيامبر عرض كرد : نه ! خداوندا نمىدانم . خداوند فرمود : عيش گوارا آن است كه صاحب آن ، هيچ‌گاه از ياد من خسته نشود و نعمت مرا فراموش نكند . از من غافل و بىخبر نشود . به حق من جاهل نباشد و شب و روزش در پى خشنودى من به سرآيد . امّا زندگى جاودان ،