الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
47
سر الإسراء في شرح حديث المعراج (فارسى)
مىنشيند و گاه آرام مىگيرد ؛ تا سرانجام از صراط مىگذرد . دوزخ به نزد او آورده مىشود و بعد از آن بهشت برايش آراسته مىگردد . پيامبر و شهدا مىآيند و ستمديدگان ، گريبان ستمپيشگان را مىگيرند . كرسى براى حكم نهايى نهاده مىشود و هر انسانى به دشمنش مىگويد : « امروز حكم عدلى كه كمتر ستمى در آن نيست بين من و تو جارى خواهد شد . » سپس حجابهاى بين خود و او را برمىدارم و او را از مكالمه با خود بهرهمند ساخته و لذّت تماشاى خودم را به او مىچشانم . آنكه شيوهء زندگانيش در دنيا اين گونه باشد ، چگونه مىتواند دل بستهء دنيا شود و آن را دوست داشته باشد ؛ در حالى كه مىداند هر موجود زندهاى در دنيا مىميرد و تنها من ، زندهء جاويد هستم . سلطنت اين بنده را ، برتر از سلطنت پادشاهان دنيا قرار مىدهم تا جايى كه پادشاهان در برابرش ، خاضع و سرافكنده شوند و حاكمان ستمكار و گردنكش از او حساب برند و با هيبت ياد كنند . جانوران و درندگان در برابر او خضوع كرده ، از او تبرّك مىجويند . بهشت و بهشتيان را به دو مشتاق مىكنم . عقل و ادراكش را يكسره در شناخت خودم غرق و مشغول سازم و خود ، به جاى عقل او ، به حكومت و قضاوت بنشينم . مرگ و شدّت و تلخى و ترس آن را برايش آسان گردانم تا به سرعت و سلامت به بهشت برده شود . وقتى فرشتهء مرگ بر او نازل شود به او مىگويد : خوش آمدى ! خوشا به حال تو ! خوشا به حال تو ! خوشا به حال تو ! خداوند - تباركوتعالى - مشتاق توست . اى ولىّ خدا ! بدان كه آن درهايى كه عمل تو از آنها به سوى آسمانها بالا مىرفت ، بر تو و در فراق تو مىگريند و محراب و مصلاى تو در سوگ تو نالانند . آن بنده مىگويد : من تنها به رضوان و خشنودى خدا و كرامت او راضى هستم و روحش به سادگى كشيده شدن مويى از خمير ، از بدنش خارج مىشود . فرشتگان بالاى سرش به خدمت مىايستند ، در دست هر فرشتهاى ، جامى از آب كوثر و جامى از شراب موجود است كه روحش را با آن سيراب مىسازند تا شدّت و سختى مرگ از ميان برود ، آنگاه مژدهء بزرگى به او مىدهند و مىگويند : هم خود پاكيزهاى و هم جايگاهت پاكيزه باد ! تو بر خداى عزيز ، كريم و دوست نزديك وارد خواهى شد . روح او از ميان فرشتگان پرواز كرده و