الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)

11

سر الإسراء في شرح حديث المعراج (فارسى)

اين دو بزرگوار مصداق فرمايش حضرت علىبن الحسين - عليهم‌السّلام - هستند كه فرمود : « خداوند - عزّوجل - مىدانست كه در آخر الزمان ژرف انديشان خردمندى خواهند آمد و از همين رو سورهء « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » و آيات اول سورهء حديد تا « وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ » را نازل فرمود . اين دو انسان الهى در راه نجات بندگان خدا از نادانى و سرگشتگى و گمراهى ، از پيامبران و اولياء - عليهم‌السّلام - پيروى كرده ، مردم را با كردار و گفتار و نوشتار خود به حقيقت فطرت فراخواندند . خداوند ، ايشان را با پيامبران و اولياء و به ويژه خاتم پيامبران و خاندان او - عليهم‌السّلام - محشور كند و اين خدمات بزرگ را ، كه در حقيقت در راستاى هدف خلقت بشر و همهء مراتب عالم هستى و ارسال پيامبران و نزول كتابهاى آسمانى است ، پاداشى ويژه عطا فرمايد . اين نوشتار ، گامى كوچك در اين راه است كه به يارى خدا با توضيحى پيرامون حقيقتِ معنى اخلاق ، آن را آغاز مىكنيم : اخلاق چيست ؟ در عمل بدون علم هيچ خير و منفعتى نيست و علم بدون عمل شرافت و فضيلتى ندارد ، علم ، صاحبش را به عمل مىخواند و با تكرار و ادامهء علم و عمل ، خُلق به وجود مىآيد ؛ بنابراين اخلاق حسنه صرفاً به دانستن آن چيزى كه انجام يا تركش باعث رضايت خداوند مىشود نيست ، همچنانكه فقط به انجام اعمال نيك و دست برداشتن از بديها محدود نمىشود ، بلكه حقيقت اخلاق ، به فعليّت و كمال عملى رسيدن مقتضا و مطلوب فطرت الهى انسان است و اين مقصود جز با مداومت و استمرار علم و عمل توأمان حاصل نمىشود و هيچكدام به تنهايى كارساز نيست و بدين ترتيب مىتوان گفت اخلاق نتيجهء رجوع انسان به فطرت توحيدى است . از آنجا كه در حقيقت ، فطرت سرچشمهء اخلاق و ريشهء آن است خداوند تبارك و تعالى به سبب آيهء « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً » به پيامبرش امر فرموده است كه به اين فطرت رو آورد ، و مقصود اين است كه از اعماق دل و با تمام وجودمان به دين رو آوريم نه اينكه فقط به ظاهر و به صورت خالى از حقيقت ، دم از دين بزنيم ؛ و در ادامه همين بيان مىفرمايد : « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها » يعنى به همان فطرتى ( رو كن ) كه فطرت الهى است و خداوند مردم را بر آن خلق