الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
89
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)
نزديكى بجو تا تو را نزديك كنم و بر من توكّل كن تا تو را كفايت كنم - كافى باشم - و غير من را سرپرست خود مگير تا رهايت كنم و بر بلاها صبر كن و بر قضا راضى باش و مانند سرور من در خودت باش ؛ زيرا خوشحاليم در تو آن است كه اطاعت شوم و معصيت نشوم و نزديك شو به من و با زبانت ياد مرا زنده كن و بايد دوستيم در سينهات باشد ، از ساعتهاى غفلت بيدار شو و لطافت زيركى را براى من محكم كن و به من ميل داشته باش و از من بترس و قلبت را با خشوع برايم - از غير من - بميران و شب را مراعات كن ، تا خوشحالى مرا به خود جلب كنى و روزت را برايم به گرسنگى و تشنگى بگذران براى روزى كه نزد من است ، در خيرات تلاش خود را به كار بند تا هر كجا هستى به خير شناخته شوى و در ميان بندگانم با نصيحت من حكم كن و عدالتم را در ميان ايشان به پا دار ، پس به تحقيق نازل كردم بر تو شفا از وسوسههاى سينه و از مرض شيطان و روشنى چشمها را از ضعف بينايى و مانند اين است كه تو عبور داده شدهاى در حالى كه زندهاى هستى كه نفس مىكشى . اى عيسى پسر مريم ! حقيقت را به تو مىگويم ؛ كسى به من ايمان نمىآورد مگر اين كه برايم خاشع مىشود و خاشع نمىشود برايم ، مگر اين كه اميد به ثوابم دارد و ترا شاهد مىگيرم كه او از عقابم در امان است تا وقتى كه تبديل يا تغيير ندهد سنّتم را . اى عيسى پسر مريم ، پسر خانم باكرهى رها شده از عادتهاى زنانگى ! بر خويش گريه كن در ايام زندگانى ، گريهى كسى كه با خانوادهاش وداع كرد . و از دنيا كنده شده است و لذّات دنيا را براى اهلش بعد از خويش رها كرده است و ميلش در آن چه نزد خداوند است بالا رفته است و هنگامى كه چشمهاى خوبان خوابيد ، تو بيدار باش ، به سبب ترس از آن چه مىآيد ؛ از امر معاد و زلزلههاى ترسناك ، آن جا كه اهل و فرزند و مال ، نفعى ندارد ، چشمت را به سرمهى اندوه سرمه بكش هنگامى كه بىكاران مىخندند و گريه كن ، گريه كسى كه مىداند با آن كه از رگ گردن به او نزديكتر است ، برخورد مىكند و در اين امور صابر باش و اكتفا كن - به امور لازم - پس خوشا به حالت اگر برسد به تو آن چه به صابرين وعده داده شده است ، پس ، از دنيا بگذر با كمك از خداوند روز به روز و بچش ، چشيدن آن چيزى كه فرار كرده است از تو كه چگونه است طعمش و آن چيزى كه نيامده است