الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
54
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)
در فراق تو ناپسند است . وَكُلٌّ أَذَىً فِى الْحُبِّ مِنْكِ إِذا بَدا * جَعَلْتُ لَهُ شُكْرِى مَكانَ شَكِيَّتِى هر مصيبتى كه در راه عشق و محبت به تو بر من فرود آيد به جاى شكايت كردن و ناليدن از آن ، شكر تو را مىگويم و سپاس تو را به جاى مىآورم . وَمَنْ يَتَحَرَّشْ بِالْجَمالِ إِلَى الرَّدى * رَأى نَفْسَهُ مِنْ أَنْفَسِ الْعَيْشِ رُدَّتِ كسى كه خود را به واسطه عشق به تو در معرض هلاكت و نابودى قرار مىدهد مىبيند كه از بهترين و راحتترين زندگى به نابودى و هلاكت بازگردانيده مىشود . [ براى رسيدن به مقام فنا بايد تن به مصائب داد و آزمايش شد ] . وَنَفْسٌ تَرى فِى الْحُبِّ أَنْ لا تَرى عَنَاً * مَتى ما تَصَدَّتْ لِلصِّبابَةِ صُدَّتِ كسى كه گمان مىكند در راه عشق ناملايمات را نمىبيند هنگامى كه در صدد عشقورزى بر آيد دست رد بر سينهاش كوفته مىشود . وَما ظَفِرَتْ بِالوُدِّ رُوْحٌ مُراحَةٌ * وَلا بِالْوَلا نَفْسٌ صَفَا الْعَيْشِ وَدَّتِ هرگز نفسى كه عادت به تنپرورى و آسايش كرده در طريق عاشقى به خواستهاش دست نمىيابد و نه كسى كه زندگى راحت و بىدغدغه را دوست دارد به حريم قدس ربوبى قدم مىنهد . وَأَيْنَ الصَّفا هَيْهاتَ مِنْ عَيْشِ عاشِقٍ * وَجَنَّةُ عَدْنٍ بِالْمَكارِهِ حُفَّتِ زندگى و عيش آرام و خالى از ناملايمات در زندگى عاشق كجاست ؟ و چه دور است آسودگى از عاشق ، كه بهشت جاودان پيچيده در سختىها است . وَلَوْ خَطَرَتْ لِى فِى سِواكِ إِرادَةٌ * عَلى خاطِرِى سَهْوَاً قَضَيْتُ بِرِدَّتِى اگر زمانى بدون توجّه و سهواً به ذهنم خطور كند كه محبوبى جز تو را بخواهم حكم به ارتداد خود از دين حق و يا حكم به مردود شدن از درگاهت مىكنم . [ و يا به سبب كافر و مرتد شدن خواهم مُرد ] . لَكِ الْحُكْمُ فِى أَمْرِى فَما شِئْتَ فَاصْنَعِى * فَلَمْ تَكُ إِلَّا فِيكِ لا عَنْكِ رَغْبَتِى