الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)

31

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)

غالب ، والشوق للُبّه سالب ، والمراد محبوب ، مطلوب ، مأخوذ ، مسلوب إلى الجناب مجذوب قد ظهر عليه الشّوق وغلَب ؛ اذ قد وجد ما طلب ، قد قطع الطّريق وطواها وأزال نفسَه ونحاها ومحاها ، ومحا الأكوان من نظره فما يراها . » كسى كه خدا او را دوست داشته باشد و بخواهد ، در قلب او اراده را ساكن مىكند ، پس اراده‌كننده‌ى خدا دوستدار و طالب است و شوق بر قلبش غلبه مىكند و شوق ، عقلش را ربوده است و اراده شده محبوب خواسته شده ، گرفته شده ، كشيده شده به طرف خود ، مجذوبى است كه شوق بر او ظاهر شده و غلبه كرده ؛ زيرا يافته است آن چه طلب كرده است ، در حالىكه راه را پيموده و پيچيده است و خويش را زايل و كنار زده و محو كرده و هستىها از نظرش محو شده است پس آن‌ها را نمىبيند . - « الزّهد فريضة وفضيلة وقربة ؛ فالفريضة فى الحرام ، والفضيلة فى المتشابه ، والقُربة فى الحلال ، والزّهد أعظم من الورع ؛ لِأنّ الورع إبقاء والزّهد قطع الكلّ . » زهد ، واجب و فضيلت و نزديكى است ؛ پس واجبش در حرام است و فضيلت در متشابه و نزديكى در حلال است و زهد بزرگ‌تر است از ورع ؛ زيرا ورع باقى كردن و زهد بريدن از همه است . - « علامة الإخلاص أن يغيب عنك الخلق فى مشاهدة الحقّ . » نشانه‌ى اخلاص آن است كه مخلوق در ديدن حق از تو غايب شود . - « بقاء الأبد فى فنائك عنك . » بقاى ابدى در فناى توست از خودت . - « من سكن بسرّه إلى غير اللَّه تعالى ، نزع اللَّه تعالى الرّحمة من قلوب ، الخلق وألبسه لباس الطّمع فيهم . » كسى كه باطنش به غيرخداوند متعال اطمينان پيدا كند ، خداوند متعال رحمت را از دل‌هاى مردم قطع مىكند و لباس طمع در ايشان را تنش مىكند . « 1 »

--> ( 1 ) . طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 119 .