الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)

173

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)

- مشكل حكايتى است كه هر ذرّه عين او است * امّا نمىتوان كه اشارت به دو كنند قسمت نگر كه كشته شمشير عشق يافت * عمرى كه زندگان به دعا آرزو كنند آتشى كه از شجر طور شد بلند * منكر مشو كه از در و ديوار ديده‌اند آن رهروان كه رو به در دل نهاده‌اند * بىرنج راه ، رخت به منزل نهاده‌اند در مانده صلاح و فساديم الحذر * زين رسم‌ها كه مردم عاقل نهاده‌اند « 1 » ( 2718 ) ميرشمس‌الدّين فقير دهلوى ، مشهور به الى عبّاسى از اهل معرفت است كه غالب اوقات در صحبت ايشان بود و به درجات عاليه رسيد . تأليفاتى در نظم و نثر دارد و در عروض و قافيه رسالاتى پرداخته است . ديوانش هفت هزار بيت مىشود . وى معاصر با على قلى خان لكزى بود . شعر - نيست ممكن كه به يك شهر دو سلطان باشد * در دل هر كه غم او است غم عالم نيست با آن كه پاره كرديم زنجير عقل صد بار * زآن زلف مىتوان بست ما را به تار مويى

--> ( 1 ) . رياض العارفين ، ص 193 .