الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)

110

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)

عبوديّت نهند و به هرطور آن كه خاصّيت آن معنى در او موضوعى است مخصوص گردد . - اطّباى حاذق را در معالجه‌ى دل اختلاف است ؛ بعضى در تبديل و تهذيب اخلاق كوشيده و هر صفات رذيله ذميمه را به ضد آن معالجه نمايند . بلى ، اين طريق معقول و مناسب است ليكن عمرى دراز بايد كه در تبديل اخلاق صرف شود ، امّا طريقه‌ى مشايخ كبار - قدّس اللَّه سرّهم بر اين است كه در اين كار پس از مواظبت به قانون شريعت كه طهارت و تربيت بدن است از اوامر و نواهى ، در تصفيه دل كوشند نه در تبديل اخلاق ، چون تصفيه دل دست دهد و توجّه به شرط حاصل آيد و سرّ مراقبت دست يابد ، امداد فيض حق را قابل شود ، از فيض حق در يك زمان چندان تبديل نفس و تحصيل صفات حميده ميسّر مىشود كه به عمرى از آن مجاهدات ممكن نشدى و نور علم در قلبش بتابد ، چنان‌چه فرموده‌اند : « ليس العلم بالتعلّم بل نور يَقذفه اللَّه فى قلب مَن يشاء . » علم به يادگيرى نيست ؛ بلكه نورى است كه خدا در قلب هر كس كه بخواهد مياندازد . آن گاه دل مرآت صفات حق گردد و مواجه به حق گردد و عنايات حق او را دريابد و در اوّل بار راهى به ملكوت به هم رساند و انوار ملكوتى آثارى و افعالى در او تجلّى نمايد تا به كلّى از صفات ذميمه رسته و متّصف به اخلاق حميده گردد . - تا ذكر و محبّت دنيا در دل است ، هنوز [ سالك ] به مقام دل نرسيده و كدورت و بيمارى او باقى است . - به صيقل ذكر و شربت فكر ، خاطر را از ماسوى اللَّه پرداخته بايد نمود تا همه سوخته شود و نور ذكر ، قائم مقام جمله نقوش گردد . - وقتى سلطان عشق رايت سلطنت به شهر دل فرستد كه همگى صفات ذميمه نفس ، محو و محترق گردد و به تسليم و رضا درآيد و رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا « 1 » ؛ ( پروردگارا ، ما بر

--> ( 1 ) . سوره‌ى اعراف ، آيه‌ى 23 .