السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: آرام)
410
تفسير هدايت (فارسى)
شجاعت توصيف مىشود ، صمد مىخوانند بدان سبب كه تزلزل پيدا نمىكند . صفات دوام و احديت و قيمومت و نظاير آنها از صفت صمد نتيجه مىشود ، و چون از امام زين العابدين - عليه السلام - دربارهء معنى صمد پرسيدند ، گفت : « آن كه شريك ندارد ، و نگاهدارى چيزها او را خسته نمىكند ، و هيچ چيز از او پنهان نمىماند » . « 8 » / 445 صفت صمديت همچنين در اين امر متجلى مىشود كه خدا نه فرزند كسى است و نه فرزندى دارد ، چه ولادت او دليل اضافه شدن چيزى به او است كه در او نبود ، يا جدا شدن چيزى از او است كه در او وجود داشته است ، و صمد كه اجزايى ندارد ، قابل تصور نيست كه با زادن و زاده شدن افزايش و نقصان پيدا كند . از همين جا امام حسين - عليه السلام - معنى صمد را در سوره آيهء پس از آن دانست و گفت : « اللَّهُ أَحَدٌ ، اللَّهُ الصَّمَدُ » و در تفسير آن آيهء پس از آن را خواند : لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ * وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ . « لم يلد » يعنى چيز كثيفى همچون فرزند يا چيزهاى كثيف ديگرى كه از آفريدگان خارج مىشود ، و نيز چيز لطيفى همچون نفس از او خارج نمىشود ، و حالات گوناگون ، همچون خواب و بيدارى ، و شادى و غم ، و خنده و گريه ، و ترس و اميد ، و ميل و اكراه ، و گرسنگى و سيرى ندارد ، و برتر از آن است كه از چيزى خارج شود ، و چيزى كثيف يا لطيف از او تولد پيدا كند . « و لم يولد » از چيزى زاده نمىشود و از آن بيرون نمىآيد ، همچون چيزهاى كثيفى كه از عناصر آنها بيرون مىآيد ، و همچون جنبندهاى از جنبندهء ديگر ، و گياهى از زمين ، و آب از چشمه ، و ميوه از درخت ، و همچون چيزهاى لطيف از مراكز آنها ، مانند بينايى از چشم ، و شنوايى از گوش ، و بويايى از بينى ، و چشايى از دهان ، و سخنگويى از زبان ، و شناخت و تميز از قلب ، و مانند آتش از سنگ .
--> ( 8 ) - همان جا .