السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: آرام)

404

تفسير هدايت (فارسى)

با نور توحيد براى بر انداختن تاريكيهاى زمان خويش به مبارزه برخاستند ؟ . . . همهء اين / 439 تاريخ در اين سوره با يك كلمه خلاصه مىشود ، يعنى كلمهء : « قُلْ - بگو : » بدون فرمانبردارى از اين دستور صريح نمىتوانيم به آسمان توحيد عروج كنيم ، بدان سبب كه توحيد خود شكستن قيدهاى شرك و گشودن بندها و زنجيرهاى گمراهى است ، و ناگزير مىبايستى اراده در ضميرت به كار افتد و روح چالش در عقلت تبلور پيدا كند ، و فطرت پاك نخستينت از زير توده‌هاى نادانى و غفلت و فراموشى برخيزد و بيرون آيد ، و اگر خواستار شناختن خدا و نزديكى به او دست يافتن به رضوان و فردوس او هستى ، بايد همهء اين كارها را به انجام برسانى . « هُوَ - او است ، » و آن غيبى است كه هرگز علم تو بر او محيط نخواهد شد ، و تنها پرتوى از نور او پارهء آتشى است كه همهء هستى تو را مشتعل مىسازد و چنان است كه به سختى مىتوانى آن را تحمل كنى . او خدايى است كه قلب تو دربارهء او گرفتار حيرت است ، و به اندازه‌اى نزديك است كه او را در همه چيز مىبينى ، و در عين حال دور است و ذات او را نمىتوانى بشناسى . در حديثى به جا مانده از امام باقر - عليه السلام - در معنى « هو » آمده است كه گفت : « اسمى مورد اشاره ، و كنايه‌اى از غايب است ، پس هاء خبر دهندهء از يك معنى ثابت است ، و واو اشارهء به آنچه از حواس غايب است ، به همان گونه كه گفتهء تو « هذا » اشارهء به مشاهده شده‌اى با حواس است » . « 1 » او كسى است كه نفوس ما خواستار ديدار او ، و قلبهاى ما آكندهء از دوستى او است ، و همه خواهان شراره‌هاى وجه كريم اوييم و تشنهء دست يافتن به جام محبت او و نزديك شدن به وى . او با يك كلمه « هو » است كه با آن به وى اشاره مىكنيم بى آن كه

--> ( 1 ) - بحار الانوار ، ج 3 ، ص 221 .