السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: آرام)

30

تفسير هدايت (فارسى)

مىگويند نه ساعت . مريم در / 32 آغاز روز به عيسى حامله شد و غروب آن روز زاييد . بعضى مىگويند دو ساعت - و خدا داناتر است - ولى آنچه در خور توجه است حالت دردناك اوست ، زيرا به هنگامى كه زادن فرا رسيد او مجبور شد به تنهء درخت خرمايى پناه برد ، زيرا نه خانه‌اى داشت نه مكانى ديگر و تنها يك چيز يافت كه در كنار آن بار خود بر زمين نهد و آن هم درخت خرمايى بود . قالَتْ يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا گفت : اى كاش پيش از اين مرده بودم . دخترى دوشيزه دنيا را ترك گفته و مسئوليتهاى زندگى را نديده بود . خواه مسئوليتهايى در قبال خانه خواه در برابر اجتماع ، زيرا مريم همواره در پرستش خداى تعالى بود و از علايق زندگى آزاد . اكنون درد زادن به سراغ او آمده و اين نخستين تجربهء اوست در زندگى . او نمىداند در برابر آن چكار كند . همانند كسى است كه در صحرايى بىفرياد تنها رها شده باشد و هيچ كس دست يارى به سوى او دراز نكند . در چنين حالى است كه نوميدى چهره مىنمايد و مريم مىگويد : وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا كاش از يادها فراموش شده بودم . هر كس زندگى را دوست دارد و مىخواهد خوشنام در ميان همنوعان خود زندگى كند ، براى تحقق اين منظور تحمل مشقات مىكند . در درياى بى سرانجام پيكارها خوض مىكند و خود را در معرض مرگ و تلف قرار مىدهد تا همه بگويند كه فلان انسان ، رزمندهء شجاعى است ، ولى مريم به هيچ يك از اين امور رغبتى نداشت و دلش مىخواست كه كاش از يادها فراموش مىشد . به گونه‌اى كه گويى اصلا وجود نداشته است و اثرى از او در جهان باقى نماند . آرزوى او آن بود كه فراموش مىشد و نيز فراموش شدنش در ياد كسى نماند . چنان كه گويى اصلا وجود نداشته است . گاه انسان چيزى را فراموش مىكند ولى به يادش هست كه چيزى را فراموش كرده است مثل يك بيت شعر كه مىداند از كيست ولى آن را به ياد نمىآورد ، پس به انديشه فرو مىرود و مىكوشد تا آن را از اعماق تاريك ذهن به سطح روشن آن آورد و گاه هست كه اصلا نمىداند