الشيخ حسين المظاهري

54

تهذيب نفس از ديدگاه قرآن (فارسى)

صادق كه مىگويد : من خدمت امام صادق ( ع ) بودم كه سهل بن‌حسن خراسانى خدمت امام آمد و عرض كرد : يابن‌رسول‌الله ، چرا قيام نمىكنيد ؟ اين خلافت حق شماست . شما هم ياور داريد . صدهزار شمشير زن در ايران و در خراسان داريد . چرا نشسته‌ايد ؟ چرا قيام نمىكنيد ؟ امام صادق - سلام‌الله عليه - ديدند مثل اينكه داغ است و جوابش را بايد عملًا داد . مأمور رقى مىگويد : امام صادق به خدمتكارشان حنيفه فرمودند : برخيز و اين تنور را روشن كن . برخاست تنور را روشن كرد . تنور گرم و سرخ شد . امام صادق ( ع ) به خراسانى گفتند : برخيز به درون اين تنور برو . او بنا كرد گريه كردن و لرزيدن ؛ آقا مرا ببخش ، غلط كردم ، چيزى نگفتم ، آقا تو را به خدا مرا به آتش مسوزان ، خدا به تو رحم كند به من رحم كن ! در همين گيرودارها كه التماس مىكرد ، هارون مكى رسيد ؛ يعنى آن كسىكه در مقابل امام صادق تسليم است ، نه به گفتار تسليم است ، به دل تسليم است ، به عقل تسليم است . سلام كرد . امام صادق ( ع ) فرمودند : هارون كفشهايت را بينداز و به درون اين تنور برو . كفشها را انداخت و به درون تنور رفت و نشست . آن نگهبان « يا نار كونى برداً و سلاماً على ابراهيم » در آتش نگاهش داشت ؛ يعنى نظر امام صادق به هارون . معلوم است با چنين نظرى وى نمىسوزد . همان نظرى كه ولايت به حضرت ابراهيم در آن آتش كرد . حضرت رو كرد به آن خراسانى و با او سرگرم صحبت شد . فرمود : بگو از خراسان چه خبر ؟ مأمون رقى مىگويد : امام صادق ( ع ) طورى با اين خراسانى صحبت مىكردند مثل اين كه حضرت همه‌جاى خراسان را ديده‌اند . قدرى طول كشيد . بعد به خراسانى گفتند : برخيز سر تنور برو و ببين چه خبر است . آمد سر تنور . ديد هارون چهارزانو در آتش نشسته است . فرمودند : بيا بيرون . آمد بيرون و سلام كرد و نشست . امام صادق ( ع ) رو كردند و به اين خراسانى فرمودند : از اين ياورها چند تا داريم ؟ گفت : به خدا يك نفر هم نيست . امام