الشيخ حسين المظاهري

35

تهذيب نفس از ديدگاه قرآن (فارسى)

شهوت‌آميز مىكند ، به اندازه‌اى بىفهم و بىشعور مىشود كه در مجالس ، غيبت مىكند ، تهمت مىزند ، شايعه پراكنى مىكند . راستى اگر انسان يك كمى فكر كند ، مىشود يك كسى عمامه سرش باشد اما نگاههاى آلوده هم داشته باشد ؟ آيا اين جمع بين ضدين يا جمع نقيضين نيست ؟ آيا مىشود كسى با عمامه‌اش در مجلس عوام غيبت را ياد مردم بدهد ؟ ابهت غيبت را از دلها ببرد ؟ قرآن مىگويد : بله مىشود ، قرآن مىگويد : آن عالمى كه خدا ترس نباشد ، چنين مىشود ؛ يعنى يك الاغ مىشود ، يك بىشعور مىشود و اين بىشعور ديگر نمىتواند فكر بكند كه اين نگاههاى آلوده من به اين زن چه معنا دارد و اين زن چه مىگويد ؟ يعنى اگر مثلًا يك خانمى ، اين خانم به تمام معنا خودش را درست كرده باشد ، براى اين‌كه نامحرم به او نگاه كند ، با وضع بدى به خيابان آمده باشد ، جوانها به او نگاه مىكنند ، عشوه‌گرى مىكند . اما اگر يك عمامه به سر يك نگاه شهوت‌آميز به او بكند ، او در دلش - اگر به زبانش نگويد - به زبان حالش مىگويد : خاك بر سر تو با اين عمامه ، با اين عمامه تو چرا ؟ اگر در مجلسى ، خود او ده تا غيبت كند چيزى نيست ، اما من با عمامه‌ام ، شما با اين عمامه ، بفهمند تو طلبه هستى ، ولو عمامه ندارى ، يك غيبت كنى ، با زبان قالش ، يا با زبان حالش مىگويد : تو چرا ؟ تو كه مروج اين هستى كه غيبت را از بين ببرى ، تو رفتى طلبه شدى كه ريشه غيبت و تهمت و شايعه را بكنى ، چرا خودت آبيارى مىكنى ؟ ممكن است خودش يك آدم گرانفروش ، متقلب ، حقه‌باز ، رباخوار ، رشوه‌خوار ، مال مردم‌خور باشد ، اما همين اگر بفهمد يك طلبه شهريه مىگيرد ، اما درس نمىخواند ، بفهمد يك طلبه اعتنا به حق‌الناس ندارد ، همان آدم به زبان قالش غيبتها مىكند ، به زبان حالش تهمتها مىزند ولى بالأخره با زبان قال و حال به همين طلبه مىگويد : تو چرا ؟ همه اينها به ما چه مىگويد ؟ اين‌كه در عمق جان همه و از جمله ما اين است كه