الشيخ حسين المظاهري
12
تهذيب نفس از ديدگاه قرآن (فارسى)
است ، و چرا پيامبر اكرم مىفرمايد : « بعثت لاتمم مكارم الاخلاق » يا چرا قرآن مىفرمايد : « يَوْمَ لايَنْفَعُ مالٌ وَلَابْنُونَ الّا مَنْ اتَي اللّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ » ( شعراء / 89 ) ؟ قضيه وليدبن مغيره انصافاً قضيه عجيبى است ، وليدبن مغيره ريحانهالعرب و از نظر فصاحت و بلاغت خيلى بالا است . مرحوم طبرسى - رضوانالله تعالى عليه - در مجمعالبيان يك قضيه در سورهء مدثر از او نقل مىكند ، كه آن قضيه موجب شد چند تا آيه داغ برضد او نازل شود كه شايد آياتى به اين داغى نداريم يا كم داريم . وليدبنمغيره اين ريحانهالعرب به مسجد آمد و پيامبر ( ص ) را ديد كه قرآن مىخواند . قرآن پيامبر او را مجذوب خود ساخت ؛ چرا كه او اهل دل و مرد فصاحت و بلاغت بود . لذا جذابيت قرآن او را تحت تأثير قرار داد ، به اندازهاى كه بلند شد و به ميان دوستانش برگشت . او عبارتى در مورد قرآن برزبان آورد كه به گفته ابنابىالحديد معتزلى همانند آن يا گفته نشده ، يا كمتر گفته شده است . او گفت : « ان له لحلاوه و ان له لطراوه وان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق و انه يعلو ولايعلى عليه » . گفت : دوستان ، اين قرآن يك شيرينى خاصى دارد ، يك طراوت مختص بهخود دارد ، و ميوه آن شيرين است ، ريشههاى آن در اعماق زمين فرورفته و كلامى است كه همانند آن كلامى نيامده است . وى پس از اين سخنان برخاست و به خانه رفت . دوستانش ديدند وليد رفت ، و اگر وليد مسلمان شود براى آنها خطر دارد . لذا ابوجهل روى وى كار كرد . او در حالىكه قيافه مخصوصى بهخود گرفته بود و مىخواست وليد را تحريك كند به خانه او رفت . خدا نكند كه عاطفه يك كسى تحريك شود و صفت رذيلهاى بردل او حكمفرما باشد . وليد از او پرسيد كه چرا ترشرويى مىكنى ؟ تو را با حالتى حاكى از غم و اندوه مىبينم ! ابوجهل گفت : راستى دوستان قصد دارند براى تو پول جمع كنند . وليد پرسيد : چرا ؟ او گفت : براى اينكه فهميدند تو مىخواهى مسلمان بشوى ، و از اين كار هدفى مادى درنظر دارى . بعضى هم مىگويند خرفت شدى ، بىعقل شدى ، و مىخواهى مسلمان