الشيخ حسين المظاهري

72

جهاد با نفس (فارسى)

پيغمبر فرمودند : گناهت چيست . گفت : يا رسول الله ، زن شوهردار بودم زنا دادم ، آبستن شدم ؛ بچه به دنيا آمد ، او را در خمرهء سركه خفه كردم ، بعد هم سركه‌هاى نجس را به مردم فروختم . گناه خيلى بزرگ است . خيلى ! معلوم است كه پيغمبر خيلى متأثر شد ؛ حكمش را هم گفتند : مرادم اينجاست ، فرمودند : خانم ، مىخواهى به تو بگويم چرا در اين چاه افتادى ؟ يعنى چرا آدم بعضى اوقات توى چاهى مىافتد كه ديگر نمىشود از اين چاه بيرون بيايد ، و اگر دنيا پشت به پشت يكديگر كند و بخواهد او را نجات بدهد ديگر نمىشود ، فرمودند : مىخواهى به تو بگويم چرا به درون اين چاه افتادى ؟ خيال مىكنم نماز نمىخوانى . چون نماز نمىخوانى رابطه‌اى به خدا قطع است . عنايت خدا روى سرت نيست . از اين جهت در اين چاه پرفلاكت افتادى ! « اني ظننت انك تركت صلوة العصر » « 1 » . يعنى خيال مىكنم نماز نمىخوانى كه به درون اين چاه افتادى اين روايت به ما چه مىگويد ؟ اين روايت هم جنبهء منفى و هم جنبهء مثبت دارد . اما جنبه منفى آن به ما مىگويد كه اگر يك زن يا مردى به نماز اهميت ندهد ، به گفتهء اين روايت كارش مشكل است . اين در دنياست ، آخرتش بماند . كارش مشكل است ، بسيار مشكل ! !

--> ( 1 ) . تفسير فخررازى - ج 32 - ص 58 .