الشيخ حسين المظاهري
54
جهاد با نفس (فارسى)
شكمش باشد ، او اصلًا قيمت ندارد ، قيمتش همان است كه از شكمش بيرون مىآيد . راستى انسان جهول است ، يعنى خود را نشناخته ، دنياى روز « انسان » را نشناخت ، ما خود را نشناختيم ، لذا مثل كرم ابريشم به دور خود مىتنيم و خود را خفه مىكنيم ؛ شبانه روز براى كسى ، براى حب دنيا ، براى رياست ، نه فقط پيش مىرويم بلكه برايش گناه مىكنيم و از نظر روايات چنين كسى مثل كرمى است كه در مزبله مىلولد . آدمى كه به فكر شكم و جنبهء مادى باشد اين طور است ؛ انسانى كه نداند به كجا مىتواند برسد ، نداند يك وقت به جايى مىرسد كه جبرئيل مىگويد نوكر تو هستم ؛ انسانى كه مىتواند به قرب خداوند برسد ، در اثر حب دنيا به اين حد سقوط مىكند . در روايات مىخوانيم كه در روز قيامت بعضىها كه در بهشت هستند خانهها و غرفههايى از مرواريد دارند ، نمىدانم يعنى چه ؟ بعد مىفرمايد : « فنظر اليهن سبعين مره و اكلمهم » يعنى خدا مىگويد : روزى هفتاد مرتبه به اينها نگاه مىكنم و با اينها حرف مىزنم . « من الحي الذي لايموت إلى الحي الذي لايموت » . حرف مىزنم و از جمله حرفهايم است كه مىگويم بهشتىها را بگذار با غذاهاى بهشتى ، با حوالعينها سروكار داشته باشند ، اما غذاى شما حرف من باشد ، لذت شما صحبت كردن با من است . اينها ذوق مىخواهد ، بالاترين لذت است . لذتى براى عاشق يان