الشيخ حسين المظاهري
37
جهاد با نفس (فارسى)
را نيز خيلى خوب حل نموده است ، نكات دقيقى دارد . از جمله نكتههايش همين بحث امشب ما است . وقتى كه حضرت موسى و حضرت خضر به آن روستا آمدند و اهل روستا راهشان ندادند ، چون پول دادند و ناهار خواستند ولى به آنها غذا هم ندادند ، گرسنه و خسته از ده بيرون آمدند . به ديوار كجى رسيدند . حضرت خضر به حضرت موسى گفت : اين ديوار را بايد خراب كرده و از نو بسازيم . حضرت موسى ناراحت شد و گفت : آنها به ما غذا ندادند و ما را بيرون كردند ، حالا ما براى آنها كارگرى كنيم ! خلاصه ديوار را خراب كرده و از نو ساختند و كارهاى ديگر در مسيرشان انجام دادند كه ذكر آنها نياز نيست . بعد كه قرار شد از هم جدا شوند ، حضرت خضر فلسفه كارهايش را يكى يكى گفت تا به مسئله ديوار رسيد ؛ گفت : « اما الجدار فكان لغلامين يتيمين » يعنى آن ديوار به دو بچه يتيم تعلق داشت و گنجى زير آن بود ؛ « و كان أبوهمان صالحاً يعنى پدر اين دو بچه ، مردى شايسته و خدمتگزار به ديگران بود ؛ كلامش براى ديگران نوش بود نه نيش . براى ديگران مضر نبود ، خودگرا نبود . به همين جهت از جانب خدا دستور داشتم تا آن ديوار را خراب كرده و از نو بسازم ، تا قبل از بزرگ شدن بچهها ديوار خراب نشود و گنج زير آن را ديگران تصرف نكنند . اين آيه به ما چه مىگويد ؟ اين آيه به ما مىگويد كه اگر