الشيخ حسين المظاهري

321

جهاد با نفس (فارسى)

مىماند صدقه است ، دل كسى را خوش كردن ، دل يك مسلمانى را به دست آوردن ، اين باقى مىماند ، معلوم است كه همسر استاندار اين حرف را مىپسندد . گفت : آرى به راستى چنين است . چطور مىشود كه يك نفر به اين مقام مىرسد كه محرك او فقط و فقط خدا باشد ؟ اگر نان مىپزد براى خداست نه براى اين كه اهل حمص او را تحسين كنند ، اگر شبانه روز زحمت مىكشد براى خدا مىكشد نه براى اين كه اهل حمص به او بگويند به چه آدم خوبى است ! اگر لباسى عوضى ندارد و در بيت‌المال تصرف نمىكند براى خداست نه براى اين كه حكومت وقت به او بارك الله بگويد ؛ وقتى هم پول پيدا مىكند به خاطر خدا انفاق مىكند به براى اين كه آنها به او بگويند بارك الله « انما نطعمكم لوجه الله نريد منكم جزاء و لاشكورا » « 1 » يعنى براى خدا مىدهيم و چيزى هم نمىخواهيم كه يكى به ما بارك‌الله بگويد و از ما تشكر كند . وقتى چنين شد ديگر كينه‌توز نمىشويم . اين آقاى استاندار حالا كه بر مىگردد بايد مثل مار زخمى باشد لااقل به بالاى منبر برود ، مردم را بخواهد و گله كند : آى مردم ، براى چه رفتيد و شكايت كرديد ؟ براى چه مرا از شام به حمص فرستاديد ؟ آخر من كه تقصير ندارم ، چقدر شما آدمهاى بدى هستيد . اما اين حرفها نيست ، به جاى اين كه گله كند يا ظلم كند و

--> ( 1 ) . سوره انسان - آيه 9 .