الشيخ حسين المظاهري
319
جهاد با نفس (فارسى)
كار خانه را بين خودم و همسرم قسمت كردهام و پختن نان به عهده من است ( آن وقتها اين طور كه هر روز صبح بايد نان بپزند ) من خمير مىكنم و به نماز مىروم ، از نماز كه مىآيم اين خمير ور نيامده ( استاندارد نانپز ) لذا مجبورم بنشينم تا اين كه خمير ور بيايد و نان را مىپزم و بعد از خانه بيرون مىآيم . گفتند : جوابت پذيرفته شده است . اما دوم كه شبها پيدا نيستم ، براى اين است كه من وقتم را بين مردم و خدا قسمت كردهام ؛ شبهايش را به خدا دادم و روزها را به مردم ، لذا روز را تماماً در اختيار مردم هستم اما دلم مىخواهد كه در شب با خدا رابطه داشته باشم ، تا آن اندازه كه مجبورم ، بخوابم بعد از آن هم با خدا رابطه داشته باشم . گفتند : اين جواب هم قبول است . اما سوم جوابش اين است كه من لباس عوضى ندارم ، لذا به ناچار هر هفته روز جمعه پيراهنم را همسرم مىشويد و لباسى ندارم كه بپوشم و بيرون بيايم ، برهنه هستم ، در خانه مىنشينم و چون هواى حمص سرد است مثل مدينه نيست كه لباس زود بخشكد ، تا لباسم خشك شود و به حمام بروم ، روز تمام مىشود . گفتند : اين جواب را هم قبول كرديم ، پولى به عنوان جايزه به او دادند . يك استاندار نانپز ، بىلباس و مقدس است ، جا دارد كه جايزهاى بگيرد لذا به او جايزهاى دادند و گفتند به سركارت برگرد .