الشيخ حسين المظاهري
261
جهاد با نفس (فارسى)
تا طومار آمد و آن را پيش اين آقا بردم ، نگاهى به طومار كرد و جملهاى گفت ؛ جمله خيلى عالى است ، تقاضا دارم كه اين جمله هميشه در فكرتان باشد . گفت : من مىدانستم تو دروغگو نيستى ، اما اشكال من اين است كه حرفى كه چهل تا شاهد مىخواهد تا اثبات شود ، چرا انسان بگويد ؟ نظير همين قضيه را نقل مىكنند كه يك نفر در جلسهاى گفت : من در هندوستان مرغى ديدم كه آتش مىخورد ، چون ديد مردم قبول ندارند ، لذا براى اثباتش از هندوستان مرغ آتشخوار تهيه كرد و آورد . بزرگى گفت : آقا چه دليلى دارد تا حرفى كه احتياج به اين همه زحمت مالى و جسمى دارد بگويى ؟ يكى از وكلاى مجلس طاغوت - وكيل قوچان - نقل مىكند : من در جلسهء وكلا گفتم كه در قوچان گوسفندهايى است كه هفت من دنبه دارند ؛ تعجب كردند ، با حالت تمسخر نگاه مىكردند ، فهميدم كه اشتباه كردم ، براى اثبات حرفم از قوچان گوسفندى خواستم تا به تهران بفرستند ، مجبور شدم سورى بدهم و همانجا گوسفند را كشتند و دنبهاش را وزن كردند ، اتفاقاً هفت من بيشتر بود ؛ به وكلا رو كردم و گفتم : اين است آنچه كه گفتم و شما مسخره مىكرديد . چه داعى دارد كه انسان چيزى بگويد كه مردم نپسندند ؟ اين گونه سخنان اول نتيجهاش اين است كه فشار قبر دارد .