الشيخ حسين المظاهري
12
جهاد با نفس (فارسى)
المؤمنين على بن ابيطالب - سلام الله عليه - بعد از نماز ، از واجبات شمرده مىشد . حتى تاريخنويسان مىنويسند كه كسى در مسافرت بود و يادش رفت بعد از نماز به على لعن كند ، دوباره به همان شهر و محل برگشت و لعن بر على ( ع ) را كرد و براى كفاره گناهش در آنجا يك مسجد ساخت . اين وضع محيط اسلامى بود عمربن عبدالعزيز اين لعن را برداشت . خود عمربن عبدالعزيز مىگويد : من اگر خوب شدم ، يك معلم مرا به اينجا رسانيد ، آن هم يك نكته از درسهاى معلم بود كه در من انقلاب ايجاد كرد . يك نكته و يك جرقه ، آن هم روى مغز بچه ، ممكن است نظير يك جرقه در يك انبار باروت آن را شعلهور كند . عمربن عبدالعزيز مىگفت : يك جرقه از طرفِ معلم به مغز من آمد . عدل اجتماعى او ناشى از اين بود و اين دوستى او با اميرالمؤمنين على ( ع ) براى همين بود . بالاخره كارى به غير از خوبى از عمربن عبدالعزيز ، جز غصب خلافت سراغ نداريم كه آن را الان نمىخواهم بررسى كنم كه چه بوده است . يك جرقه از طرف معلم ، عمربن عبدالعزيز را مىسازد . پدر عمربن عبدالعزيز ، يعنى عبدالعزيز خطيب خلفا بود ، خطيب خليفه معنايش اين بود كه بايد منبر برود و لعن به على ( ع ) بكند . عمربن عبدالعزيز مىگويد : پدرم با اين كه خطيب خيلى خوبى بود ، هر وقت به اسم على ( ع ) مىرسيد ، لكنت زبان پيدا مىكرد .