الشيخ حسين المظاهري

7

جهاد با نفس (فارسى)

روز اول مسلمانها شكست خوردند ، روز دوم و روز سوم شكست خوردند . و يك حال شكستى در ميان مسلمانها پيدا شده ، روحيه‌ها بسيار ضعيف شده ، برعكس روحيهء دشمن بسيار قوى گرديده و اسلام در مخاطرهء عجيبى بود . شب بود ، پيغمبر اكرم ( ص ) فرمودند : « فردا علم و پرچم را به دست كسى مىدهم كه خدا او را دوست داشته و من هم او را دوست داشته ب اشم ، او نيز من و خدا را دوست داشته باشد » . در اين خصوصيات تقاضا دارم يك مقدار توجه كنيد . تاريخ گفتن و تاريخ خواندن خيلى اهميت ندارد ، بلكه نكته‌اى مفيد از تاريخ برداشتن اهميت دارد . - صبح فردا ، چشمان مبارك اميرالمؤمنين ( ع ) درد مىكرد . پيامبر ( ص ) على ( ع ) را به نزد خود خواند و با معجزه چشمان او را خوب كردند ، يعنى آب دهان به چشمهاى على ( ع ) ماليدند . چشمان اميرالمؤمنين ( ع ) خوب شد . پيامبر علم را به دست على ( ع ) دادند . وضع ، فوق‌العاده حساس است . الان كه اميرالمؤمنين مهياى جنگ است ، اگر پيغمبر اكرم ( ص ) ، اين شخص اول اسلام براى شخص دوم اسلام بخواهد جمله‌اى بگويد ، بايد خيلى حساس باشد ، و الا از نظر فصاحت و بلاغت درست نمىآيد . اگر در وضع خيلى حساس ، يك نفر كه رئيس مذهبى باشد ، رهبر جامه‌اى باشد ، براى كسى كه بعداً رهبر مىشود ، جمله‌اى بخواهد بگويد ، بايد فوق‌العاده حساس باشد . - اميرالمؤمنين ( ع ) سواره ، و پيغمبر اكرم ( ص ) پياده هستند . علم در دست على ( ع ) است . لشگر مهياى به ميدان رفتن است . جمله‌اى