سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

98

توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى)

با بال و سرعت لازم آن بوده نه اينكه در مفهومش اخذ شده باشد از اين رو بهتر اينستكه براى تفريق جماعت و فاصله قرار دادن بين آحاد و نفرات آن‌كه در فرموده حقتعالى آمده تقطيع را كه وضعش براى ازاله اتصال بين اجسامى كه بعضى از اجزائش ببرخى ديگر چسبيده مثال بياوريم ، خداوند متعال در قرآن مىفرمايد : و قطّعناهم فى الارض امما ( تقسيم نموديم ايشان را در زمين به گروههائى . قدر جامع بين تقطيع و تفريق ازاله اجتماع بوده كه در مفهوم هردو داخل است منتهى اينمعنا در قطع شديد و قوىتر مىباشد . امّا فرقى كه بين اطلاق تقطيع بر تفريق و اطلاق مرسن بر بينى انسان مىباشد اينستكه : اگرچه در هريك از مرسن و تقطيع وصف خاصّى وجود دارد كه در بينى و تفريق موجود نيست ولى در عين حال در مقام فرق بين ايندو مىگوئيم : وصف خاصّى كه در تقطيع وجود دارد هنگامى كه آن را براى تفريق جماعت استعاره مىآوريم ملحوظ و مرعى است بخلاف وصف خاصّى كه در مرسن مىباشد و حاصل آنكه تشبيه در اطلاق تقطيع بر تفريق منظور بوده بخلاف اطلاق مرسن بر بينى كه در آن تشبيه در نظر گرفته نشده . سؤال در غير اين فنّ مقرّر استكه جزء ماهيّت بواسطه شدّت و ضعف تغيير نكرده و مختلف نميشود و وقتى چنين بود چگونه ميتوان آن را جامع