سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
92
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى)
استعاره بملاحظه مستعارمنه و مستعارله بر دو قسم است : وفاقيّه و عناديّه زيرا اجتماع مستعارمنه و مستعارله يا در شئ واحد ممكنست مانند [ احييناه ] در فرموده حقتعالى : او من كان ميّتا فاحييناه ( آيا كسى كه مرده پس او را زنده كرديم ) . مقصود از ميّت بودن [ ضالّ ] و گمراه بوده و از [ احياء ] هدايت مىباشد . شاهد در اينستكه حقتعالى [ احياء ] را از معناى حقيقى خود كه عبارتست از زنده قرار دادن شئ نقل داده و استعاره آورده است براى هدايت و آن عبارتست از راهنمائى نمودن به راهى كه انسان را به مطلوب و هدف مىرساند و پرواضح است كه احياء و هدايت اجتماعشان در شئ واحد امكانپذير است . لازم بتذكر است تعبير ما كه گفتيم : احياء و هدايت ممكن الاجتماع هستند از عبارت مصنّف كه گفته است : حيات و هدايت اجتماعشان ممكن است اولى و بهتر مىباشد زيرا مستعارمنه احياء است نه حيات . قابل توجّه آنكه مصنّف گفت : نحو احييناه و نگفت نحو : او من كان ميّتا فاحييناه زيرا اگر عبارت دوّم را مىآورد [ ميّتا ] نيز در تمثيل داخل ميشد درحاليكه [ ميّت ] استعاره است براى ضال و بديهى است طرفين اين استعاره ( استعاره ميّت براى ضال ) اجتماعشان در شئ واحد ممكن نيست و چون فعلا در مقام تمثيل براى استعارهاى هستيم كه طرفين آن ممكن الاجتماع هستند و استعاره احياء براى هدايت چنين مىباشد لاجرم مصنّف گفت : نحو احييناه . و بهرصورت استعارهاى كه طرفين آن قابل اجتماع در شئ واحد