سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

293

توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى)

و سرّ اينكه عبارت مصنّف را چنين معنا نموديم آنست كه اين عبارت در صورتى كه اينطور معنا شود با تعريفى كه مصنّف براى كنايه نموده موافق مىشود و نيز كنايه بسا از اراده معناى حقيقى خالى است چه آنكه قطع و يقين داريم عبارات [ فلان طويل النّجاد ] و [ فلان جبان الكلب ] و [ فلان مهزول الفصيل ] صحيح بوده اگرچه براى آن شخص نجاد و كلب و فصيل نباشد و امثال اين عبارات در كلام از حدّ شمارش بيرون مىباشد . مقاله شارح شارح مىگويد : در اينمقام گفتارى داريم كه بناچار مىبايد آن را متذكّر شده و بيانش كنيم و آن اينستكه : مقصود از [ جواز اراده معناى حقيقى ] در كنايه آنست كه ، كنايه از حيث كنايه بودن با اراده معناى حقيقى منافاتى ندارد بخلاف مجاز كه از حيث مجاز بودن با اراده معناى حقيقى منافات دارد . ولى بايد توجّه داشت گاهى اراده معناى حقيقى در كنايه ممتنع است و اين امتناع بواسطه خصوصيّتى است كه در مادّه مىباشد چنانچه زمخشرى در كتاب كشّاف ذيل [ ليس كمثله شئ ] گفته است : اين كلام از باب كنايه مىباشد چنانچه اهل لسان نيز مىگويند : مثلك لا يبخل ( نظير شما بخل نمىورزد ) چه آن‌كه وقتى از شخصى كه مماثل شما است بخل را نفى كردند از شما نيز قطعا اين رذيله را نفى نموده‌اند چنانچه در مقام اخبار از بلوغ شخصى مىگويند : بلغت اترابه ( هم سن‌هاى او بالغ شده‌اند ) كنايه از اينكه وى نيز بحدّ بلوغ