سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
226
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى)
حدّ نفسه از قسم خود اعم من وجه است تقسيم كنيم چنانچه در تقسيم مجاز مفرد به استعاره و غير آن امر چنين است زيرا مجاز و استعاره يك مادّه اجتماع دارند در مثل [ اسد ] كه بر رجل شجاع بواسطه مبالغه در تشبيه اطلاق مىشود و ماده افتراق مجاز از استعاره در مثل كلمه [ عين ] است كه بر جاسوس مجازا اطلاق مىگردد و ماده افتراق استعاره از مجاز در مثل [ اراك تقدّم رجلا و تؤخّر اخرى ] است و نيز در تقسيم ابيض به حيوان و غير حيوان امر به همين نحوايست يعنى بين مقسم و قسم اعم و اخص من وجه است چه آنكه ماده اجتماع ابيض و حيوان در مثل حمار ابيض بوده و ماده افتراق ابيض از حيوان در مثل كاغذ سفيد مىباشد و مادّه افتراق حيوان از ابيض در مانند حمار سياه است . و وقتى صحيح بود كه استعاره اخص مطلق از مجاز مفرد نبوده بلكه بين آن دو عموم و خصوص من وجه باشد صحيح است استعاره را به تمثيل و غير تمثيل تقسيم نمائيم ، بنابراين لازم مىآيد كه در تمثيل تركيب و در غيرش افراد باشد و بدين ترتيب صدق مجاز مفرد بر استعاره تنها در فردى است كه استعاره و مجاز در آن فردن با هم اجتماع كرده باشند نه در مصداقى كه ايندو از هم منفرد و جدا هستند . جواب دوم حاصل اين جواب از اشكال سابق الذّكر اينستكه : قبول نداريم مقسم در كلام سكّاكى مجاز مفرد باشد تا گفته شود : چگونه ميتوان تمثيل را كه مركّب است از اقسام مفرد قرار دارد ، بلكه سكّاكى مقسم را مطلق مجاز قرار داده و آن را به استعاره و غير آن تقسيم