سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

141

توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى)

مىباشند به علّت غائى براى التقاط همچون محبّت و تبّنى تشبيه شده و اين تشبيه مقدّر مىباشد و وجه شبه ترتّب بر التقاط و حصول بعد از آن مىباشد و بهرصورت پس از تقدير چنين تشبيهى آنچه را كه حقّش اين استكه در علّت غائى ( محبّت و تبّنى ) استعمال شود در عداوت و حزن به كار رفته ، بنابراين استعاره در لام [ تعليل ] به تبعيّت از استعاره در مجرور مىباشد . [ انتقاد شارح به صاحب كشّاف ] انتقاد شارح به بيان مذكور سپس شارح ميگويد : تقرير و بيانى كه گذشت از كلام صاحب كشّاف در ذيل آيه شريفه اخذ شده و اين بيان مبتنى است براينكه متعلّق معناى لام تعليل مجرور به آن باشد چنانچه سابقا به آن اشاره شد ولى اين تقرير بنابر مذهب و رأى مصنّف در استعاره مصرّحه مستقيم و صحيح نيست زيرا آنچه در اين استعاره ترك مىشود الزاما مشبّه بوده اعم از آنكه استعاره اصليّه بوده يا تبعيّه باشد در حالى كه طبق بيان مزبور مشبّه يعنى عداوت و حزن مذكور هستند نه متروك پس تحقيق آنست كه بگوئيم : استعار تبعيّه در اينجا ( آيه شريفه مذكور ) آنست كه ترتّب عداوت و حزن بر التقاط به ترتّب علّت غائى بر آن تشبيه شده است پس اوّلا و اصالتا استعاره در عليّت جارى شده و ثانيا و تبعا در لام به همان بيانى كه در نطقت الحال گذشت از اينرو ميتوان گفت حكم لام مانند حكم اسد است چه آنكه لام را استعاره آوره‌ايم براى چيزى كه بعليّت شبيه مىباشد و بدين ترتيب متعلّق معناى لام عليّت و فرضيّت گرديده نه مجرور به آن