سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

37

توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى)

اينكه گفتيد اگر سامع عالم به وضع باشد دلالت الفاظ بر معناى مراد از نظر مساوى بوده و هيچيك نه از ديگرى اوضح مىباشد و نه اخفى . بايد بگوئيم : اين سخن را باور نداشته و آن را نمىپذيريم زيرا ممكنست معانى بعضى از الفاظ كه در قوّه خيال مخزون هستند بواسطه كثرت ممارست و شدّت انس با آنها به كوچكترين التفاتى در ذهن و عقل حاضر شده بخلاف بعض ديگر كه بتوجّه و التفات بيشتر و مراجعه دامنه‌دارترى نيازمند مىباشد با اينكه الفاظ با هم مترادف بوده و سامع نيز به وضع آنها آگاه مىباشد و اين معنا امرى است وجدانى كه ما در نفس خود آن را مىيابيم . جواب شارح در جواب اين اشكال ميگويد : اگر مىبينيم دلالت برخى از الفاظ بر معنا با كوچكترين توجّه و التفاتى حاصل شده درحاليكه نسبت به الفاظ ديگر كه با آنها مترادف هستند اينطور نبوده بلكه حصول معنا محتاج به دقّت و توجّه بيشترى است بايد بگوئيم : اين دقّت و توجّه بيشتر بخاطر آنست كه شخص نسبت به وضع آنها استحضار نداشته و در واقع علم به وضع حاصل است و بديهى استكه بعد از تحقّق يافتن علم به وضع و حصول فعلى آن بطور جزم فهم معنا تحقّق مىيابد همانطوريكه با شنيدن الفاظ مترادف با اين الفاظ كه علم به وضع آنها حاصل است فهم معنا بدون درنگ صورت مىگيرد پس امكان ندارد كه علم به وضع حاصل بوده و معذلك معنا از طريق شنيدن لفظ فهميده