سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
619
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى)
كالمرض فى المثال و لو لا ذلك لكان المتبادر هو الدّوام . على انّك قد عرفت فى نظيره سابقا انّ ما فرّوا منه بجعل الوضع للقدر المشترك اعنى لزوم الاشتراك او المجاز لازم عليهم من حيث انّ الاستعمال فى خصوص المعنيين يصير مجازا ، فلا يتمّ لهم الاستدلال به . ترجمه : جواب مرحوم مصنّف از دليل دوّم مستدلّين مرحوم مصنّف مىفرماين : جواب از استدلال دوّم ايشان آنست كه عدم دوام و استمرار در مثل گفته طبيب صرفا بخاطر قرينه است همچون مرض در مثالى كه گذشت و اگر اين قرينه وجود نداشت متبادر به ذهن از نهى طبيب همانا دوام بود علاوه بر اين بايد بگوئيم : قبلا در نظير نهى دانسته شد آنچه را كه مستدلّ از آن فرار نموده و لفظ را براى قدر مشترك قرار داده است و بدينوسيله خواسته از محذور لزوم اشتراك يا مجاز مستخلص شود بر وى لازم مىآيد زيرا طبق اين رأى اگر نهى را در خصوص هريك از دو معنا استعمال كنيم مجاز مىشود پس استدلال به اين بيان تمام نمىباشد . تفصيل حاصل جواب مرحوم مصنّف از استدلال دوّم اينست كه : نهى هميشه بر دوام و استمرار ترك دلالت دارد و امّا در مثل قول طبيب كه دلالت بر استمرار و دوام منتفى است جهتش آنست كه قرينه بر انتفاء وجود دارد چه آنكه مرض و كسالت شخص مريض خود قرينه است بر اينكه نهى طبيب از خوردن گوشت يا شير تا زمانى است كه مرض وجود دارد