سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

613

تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى)

كردم و اين نهى بيش از اين مدّت را ديگر شامل نمىشود پس الزامى در ترك نداشتم . عقلا از او اين بيان را قبول نكرده و سرزنش و ملامتشان بر وى همچنان باقى و مستمرّ است و اين خود شاهد قوى و دليل بارزى است بر اينكه نهى مقتضى استمرار ترك منهىّ عنه است و الّا اين حكم از عقلاء نمىبايد در خارج صورت مىگرفت پس شهادت عقلاء به عصيان و عدم اطاعت عبد دليل انّى بر اثبات مدّعا مىباشد . قوله : و هو انّما يتحقّق بالامتناع الخ : ضمير « هو » به منع المكلّف الخ راجع است . قوله : كلّ فرد من افرادها فيه : ضمير در « افرادها » به ماهيّت فعل و در « فيه » به وجود راجع است . قوله : اذ مع ادخال فرد منها يصدق : ضمير در « منها » به ماهيّت فعل راجع است . قوله : لصدقها به : ضمير در « لصدقها » به ماهيّت فعل راجع بوده و در « به » به فرد راجع است . قوله : فانتهى مدّة كان يمكنه ايقاع الفعل فيها : ضمير منصوبى در « يمكنه » به « عبد » راجع بوده و ضمير در « فيها » به مدّة عود مىكند . قوله : و حسن منه عقابه : ضمير در « منه » به سيّد و در « عقابه » به عبد راجع است . قوله : و كان عند العقلاء مذموما : ضمير در « كان » به عبد راجع است . قوله : بحيث لو اعتذر بذهاب الخ : ضمير در « اعتذر » به عبد راجع است . قوله : يمكنه ايقاع الفعل فيها : ضمير در « يمكنه » به عبد راجع بوده و در « فيها » به مدّت راجع است . قوله : و هو تارك : ضمير « هو » به عبد راجع است .