سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
609
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى)
تجدّد و وجودش وابسته به آن است . تفصيل حاصل جوابى كه مرحوم مصنّف از اشكال مذكور مىدهند اينست كه : مقصود از اينكه گفته شد عدم مقدور نيست يكى از دو معناى ذيل ممكنست باشد : الف : نفس نيستى و عدم ازلى . ب : استمرار آن به واسطه اقدام نكردن بر فعل . اگر مقصود اوّل باشد حقّ با مستشكل بوده و كلامش متين است ولى اين معنا مقصود نيست . و در صورتى كه مراد معناى دوّم باشد قبول نداريم كه استمرار عدم امر غير مقدور محسوب شود چه آنكه مكلّف مىتواند هرآن فعل منهىّ عنه همچون شرب خمر يا زناء را در خارج ايجاد نموده كما اينكه در تمام لحظات و آنات مىتواند اين دو فعل را در خارج ايجاد نكرده و عدم آنها را استمرار دهد پس دو طرف قدرت ايجاد و استمرار عدم مىباشند نه ايجاد و نفس عدم و بديهى است كه استمرار امرى است مستند به قدرت و وجودش وابسته به آن مىباشد . و از اين شرح چنين روشن مىشود كه در واقع دو طرف قدرت هر دو امر وجودى مىباشند زيرا استمرار نيز از مصاديق وجود است منتهى عدم را اگر بعنوان يك طرف تعلّق قدرت محسوب مىكنند به ملاحظه استمرارش مىباشد . قوله : باعتبار استمراره : يعنى استمرار عدم . قوله : بهذا الاعتبار : يعنى اعتبار استمرار . قوله : و ذلك : يعنى و بيان منع اينست كه . . . . . قوله : يمكنه ان لا يفعل فيستمرّ : ضمير در « يمكنه » به قادر و در « فيستمرّ » به عدم راجع است .