سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
605
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى)
توضيح امر مردّد است بين اينكه متعلّق نهى كفّ بوده يا ترك باشد چون كفّ امر مقدورى است و ترك غير مقدور مىباشد پس بايد متعلّق آن كفّ باشد : امّا اينكه كفّ چطور مقدور مكلّف است جهتش اينست كه : كفّ از امور وجودى است و اين قبيل از اشياء از نظر عقل مستحيل القدرة نبوده ازاينرو به حكم عقل مقدور محسوب شده و هيچگونه منع و محظورى از تعلّق نهى به آن وجود ندارد . و امّا اينكه چطور ترك مستحيل القدرة است وجهش آنست كه : ترك يعنى نفى فعل و عدم آن و پرواضح است كه اين معنا بر قدرت سبقت داشته و پيش از آن حاصل بوده است حال اگر نهى به آن تعلّق گرفته و ناهى آن را از مكلّف طلب كند اين نهى از مصاديق طلب حاصل مىشود و طلب حاصل امرى است مستحيل و غيرممكن ازاينرو مطلوب ترك نمىتواند باشد . قوله : و نفى الفعل يمتنع ان يكون مقدورا له : مقصود از « نفى الفعل » همان ترك بوده و ضمير در « له » به مكلّف راجع است . قوله : لكونه عدما اصليّا : ضمير در « لكونه » به عدم الفعل راجع است . قوله : و حاصل قبلها : يعنى قبل از قدرت . متن : و الجواب المنع من انّه غير مقدور ، لانّ نسبة القدرة الى طرفى الوجود و العدم مساوية ، فلو لم يكن نفى الفعل مقدورا لم يكن ايجاده مقدورا ، اذ تأثير صفة