سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
536
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى)
و از اين كلام و استدلال ضعيفتر آنكه مستدلّ در كلامش نام اولويّت مزبور را « مفهوم موافقت » گذارده است درحالىكه اين اسم را اصطلاحا در جائى استعمال مىكنند كه استفاده حكم فرع از دليلى كه بر حكم اصل دلالت دارد دليل مزبور لفظى باشد نظير آنكه آيه شريفه : فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ ( به پدر و مادر افّ نگفته و روى ترش مكنيد ) دليل است بر حرمت اف نسبت به پدر و مادر درحالىكه همين دليل لفظى بر حرمت زدن يا ناسزا گفتن بمفهوم موافقت و اولويت دلالت دارد . امّا در مورد بحث بنفس ادلّه حجّيّت خبر واحد بر حجّت بودن شهرت تمسّك نشده بلكه از راه مناط و اينكه ظنّ مستفاد از شهرت اقوى از ظنّى است كه به واسطه خبر واحد بدست مىآيد استدلال شده و پرواضح است كه استدلال بمناط ، استدلال به دليل لفظى نمىباشد . شرح مقصود حاصل استدلال اوّل مستدلّ اينست كه : ادلّه حجّيّت خبر واحد ، آن را بمناط اينكه مفيد ظنّ است حجّت نموده و پرواضح است وقتى امرى اين مناط را بطور شديدتر و قوىتر دارا باشد بطريق اولى بايد بتوان آن را بنفس همين ادلّه حجّت نمود . لذا جاى ترديد نيست كه ظنّ مستفاد از شهرت به ملاحظه اكثريت افرادش از خبر قوىتر مىباشد پس همان ادلّهاى كه دلالت بر حجّيّت خبر واحد دارد بطريق اولى حجّت بودن شهرت را تضمين مىكند و حاصل جوابى كه مرحوم ماتن از اين استدلال مىدهند اينست كه : اين نحو ورود در بحث را استدلال نمىتوان ناميد بلكه توهّم و خيالى بيش نيست يعنى گرچه مستدل آن را بطور استدلال و بعنوان دليل آورده ولى همچون تخيّل و توهّم ضعيف و غير قابل استناد است : و وجه ضعف آن سه جهت مىباشد : الف : شرط است كه دليل از مدلول اقوى و امتن باشد چه آنكه نسبت دليل بمدلول نسبت علّت به معلول است با توجّه به اين نكته مىگوئيم : اولويّت ظنّ را نمىتوان دليل بر حجّيّت شهرت قرار داد زيرا اين اولويّت بمراتب از خود شهرت ضعيفتر است .