سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

12

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى)

در جائى كه با واقع موافق باشد كلامى نداريم ولى در موردى كه با آن تخالف داشته مثلا حكم فلان موضوع در واقع حليّت بوده و خبر دلالت بر حرمت آن دارد يا بالعكس حكم در نفس الامر حرمت بوده و خبر بر حليّت آن دلالت مىكند اگر خبر را حجّت بدانيم بايد از حرمت و حليّت واقعى دست كشيده و صرفا حكم را مفاد خبر قرار دهيم و اين همان كلام مصوّبه و اهل خلاف است و از نظر علماء اماميّه باطل مىباشد . و چون حجّت بودن خبر در معرض چنين محذور و فسادى است لاجرم به هيچ خبر ظنّى بلكه به هيچ اماره غير علمى نمىتوان اعتماد نمود اگرچه در واقع حكم واقعى را بيان كرده باشد . قوله : انّه لو جاز التّعبّد بخبر الواحد : ضمير در « انّه » به معناى شأن است . قوله : فى الاخبار عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : كلمه « اخبار » بكسر همزه و مقصود از آن اينست كه به وسيله خبر واحد نقل كنيم كه حضرتش چنين حكمى فرموده‌اند . قوله : لجاز التّعبّد به : ضمير مجرور در « به » به خبر واحد راجعست . قوله : انّ العمل به : ضمير مجرور در « به » به خبر واحد عائد است . قوله : موجب لتحليل الحرام و تحريم الحلال : در مراد از اين عبارت سه احتمال است : 1 - مقصود اجتماع حليّت و حرمت نسبت به موضوع واحد باشد كه آن امرى است محال و ذاتا ممكن نمىباشد . 2 - قلب حليّت به حرمت يا حرمت به حليّت . 3 - نقض فرض ، يعنى عمل بخبر واحد ملازم است با اين معنا كه حرام مفروض حلال و حلال مفروض حرام باشد . ولى اظهر احتمالات احتمال دوّم است كه موجب تصويب مىشود كه شرح آن گذشت . قوله : اذ لا يؤمن الخ : يعنى چون خبر واحد علم بواقع نمىآورد از مخالفتش با واقع در امان و قطع نيستيم . قوله : و هذا الوجه كما ترى الخ : مشار اليه « هذا الوجه » وجه دوّم باعتبار تعليلى