سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
428
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى)
نداريم بلكه مراد از آن فرض و اعتبار مىباشد و معلوم است وقتي تنوين براى تنكير بود مىتوان « شرّ » را شرّ عظيم اعتبار و فرض نمائيم . دوّم : آنكه صفت « شرّ » اهرّ ذاناب بوده و خبرش موجود باشد كه محذوف است كه البتّه بنابراين فرض مثال از مورد بحث خارج مىگردد زيرا صحبت در جائى است كه صفت مقدّر بوده نه مذكور . سپس شارح مىگويد : و همچنين اگر در نكره معناى وصف باشد مىتوان آن را مبتداء قرار داد مانند : رجيل عندنا ( يعنى مرد كوچكى نزد ما مىباشد ) كه تقدير آن رجل حقير عندنا است . شاهد در « رجيل » است كه نكره بوده و مبتداء واقع شده و خبرش « عندنا » است كه متعلّق به « استقرّ » مىباشد و چون « رجيل » به صيغه مصغّر بوده و در اين قبيل كلمات معناى وصف مطوى و مركوز است لا جرم مبتداء واقع شدنش جايز مىباشد . و نيز اگر نكره وصفى بوده كه از موصوفش نيابت كرده باشد مبتداء قرار دادنش جايز است . مانند : مؤمن خير من كافر كه تقدير آن رجل مؤمن خير من كافر است يعنى ( مردى كه داراى ايمان باشد از كافر بهتر است ) . شاهد در « مؤمن » است كه نكره بوده و مبتداء قرار گرفته و « خير » خبر آن مىباشد و چون موصوف آن يعنى « رجل » حذف شده و آن را بجاى محذوف قرار دادهاند لاجرم مبتداء واقع شدنش جايز است . قوله : ان يتقدّمها استفهام : ضمير منصوبى در « يتقدّمها » به نكره راجع است . قوله : شرّ اهرّ ذاناب : اين عبارت ضرب المثلى است كه عرب در وقت پيدايش حوادث ناگوار به آن تمثّل مىجويند .