سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
383
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى)
امّا وجه خروج « قائم » از مبتداء وصفى در مثال مذكور اينستكه : قائم يا خبر از زيد بوده و « ابوه » فاعل آن مىباشد كه در اين صورت قائم به « ابوه » رفع داده ولى « ابوه » مكتفى به نبوده و كلام با آن تمام نمىشود . و يا خبر است از « ابوه » و جمله « ابوه قائم » خبر از زيد مىشود كه در اين صورت نيز « قائم » اسم مكتفى به را رفع نداده زيرا مرفوع آن ضمير در « قائم » مىباشد كه جزء متمّم و مكمّل كلام نيست . البتّه مىتوان در تركيب جمله مزبور بگوئيم : قائم مبتداء بوده و « ابوه » فاعل آن و زيد بدل از ضمير در « ابوه » است كه در اين صورت « قائم » به « ابوه » كه متمّم و مكمّل است رفع داده و بدينترتيب مبتداء وصفى محسوب مىشود لذا بايد بگوئيم : مراد شارح از نفى مبتدائيّت « قائم » بنابر دو تركيب اوّل مىباشد نه مطلقا . سپس شارح گويد : پس از توجّه و اطّلاع به آنچه ذكر نموديم اينك مىگوئيم : مثالى را كه مصنّف در متن آورده براين تعريف تنزيل بنما و بگو : در مثال : زيد عاذر من اعتذر ، « زيد » مبتداء و « عاذر » خبرش مىباشد چه آنكه تعريف مذكور برآن قابل انطباق مىباشد . قوله : غير المزيدة : حال است از « عوامل اللّفظيّة » . قوله : مخبرا عنه : حال است از « اسم » . قوله : و المأوّل : اسم مؤوّل عبارتست از فعل مضارعى كه با آن ناصبه به مصدر تأويل برده شود . قوله : و القيد الاوّل يخرج الاسم الخ : مقصود از « قيد اوّل » تجرّد از عوامل لفظيّه مىباشد . قوله : و الثّانى يدخل الخ : مقصود از « الثّانى » قيد غير المزيدة مىباشد . قوله : على انّ الخ : كلمه « على » يعنى علاوه براين و مضافا .