سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
357
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى)
مصنّف در فصل زائد بودن همزه وصل بطور جزم و قطع گفته است : همزه « ال » همزه وصل است . اين عبارت مشعر و دالّ است براينكه وى رأى دوّم يعنى قول سيبويه و جمهور را ترجيح داده چه آنكه لازمه رأى اوّل آنست كه همزه قطع بوده و لازمه عقيده دوّم اينستكه همزه را وصل بدانيم پس از اينكه مصنّف در باب ياد شده همزه را وصل دانسته مىتوان استفاده كرد كه به رأى دوّم متمايل است . سيبويه قول ديگرى نيز دارد كه در جنب دو قول گذشته بايد از آن به قول سوّم ياد كرد و آن اينستكه : « ال » مجموعا حرف تعريف است ولى در عين حال الفش زيادى است يعنى همزه وصل است . پس چون مجموع الف و لام را حرف تعريف قرار داده به اين اعتبار با رأى جمهور مخالفت كرده و از اينكه همزه آن را وصل دانسته با رأى اوّل نيز موافق نمىباشد از اينرو بايد اينقول را ، رأى سوّمى در اينمسئله قرار داد . سپس مصنّف مىگويد : بنابراين اگر اراده و قصد تعريف كلمه « نمط » را نمودى بايد بگوئى : النّمط . شارح گويد : كلمه « النّمط » عبارت است از پارچهاى كه روى هودج مىاندازند تا سرنشينان آن از ديده مردم محفوظ بمانند و جمع آن « انماط » است . قوله : ال بجملتها : يعنى مجموع الف و لام . قوله : فيه خلاف : ضمير در « فيه » به كون المجموع حرف تعريف او اللّام فقط راجع است . قوله : فالخليل على الاوّل : مقصود از « اوّل » آنست كه مجموع حرف تعريف باشد . قوله : و رجّحه المصنّف : ضمير منصوبى در « رجّحه » به « الاوّل » راجع