سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

335

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى)

ما انت بالحكم التّرضى حكومته * و لا الاصيل ذى الرّأى و الجدل يعنى تو نيستى حاكمى كه حكمش پسنديده باشد و نيز مستقلّ در امر و صاحب رأى و جدال با دشمن نمىباشى . شاهد در « التّرضى » است كه « الف و لامش » موصوله بوده و برسر فعل مضارع داخل شده است . مصنّف معتقد است كه دخول الف و لام در اين بيت از باب ضرورت نبوده بلكه شاعر با داشتن اختيار مرتكب آن شده زيرا وى اگر بجاى « التّرضى » ، المرضى ، به صيغه اسم مفعول تفوّه مىكرد محذورى پيش نمىآمد لذا با مختار بودنش در تعبير اين گونه شعر را سروده است . سپس شارح مىافزايد : ولى اينكلام مصنّف مردود است زيرا اگر فرزدق بجاى « التّرضى » المرضى مىگفت در محذور و اشكالى شديدتر از ادخال الف و لام برسر فعل مضارع واقع مىگرديد و آن اين بود كه نائب فاعل براى صله الف و لام كلمه « حكومت » كه مؤنّث بوده مىباشد و پرواضح است اگر « التّرضى » مبدّل به « المرضى » مىگشت تطابق وصف با نائب فاعلش در تأنيث مراعات نشده و اين خود اشكالى است قابل توجّه پس بايد بگوئيم شاعر الف و لام را از باب اضطرار برسر فعل مضارع داخل نموده . سپس مىگويد : امّا دخول الف و لام برجمله اسميّه و صله آن را با اينجمله آوردن قطعا از باب ضرورت مىباشد چنانچه در قول شاعر چنين وارد شده است : من القوم الرّسول اللّه منهم * لهم دانت رقاب بني معد يعنى : من از آنچنان قومى هستم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آن قوم مىباشد و از جهت شوكت آن قوم گردنهاى قبيله معدّ بن عدنان ذليل و پست شده است . شاهد در « الف و لام » الرّسول اللّه مىباشد كه از باب اضطرار داخل