سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
238
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى)
آوردهايم : خلتنى ايّاى ، ظننتك ايّاك ، علمته ايّاه . سپس مصنّف گويد : ولى در عين حال اگر دو ضمير غائب باشند دوّمى را نيز گاهى متّصل مىآورند . شارح گويد : اينحكم بطور مطلق و بدون قيد نبوده بلكه مشروط به اين است كه بين دو ضمير اختلاف باشد مثل اينكه يكى از آن دو تثنيه و ديگرى مفرد باشد مثل آنچه در قول شاعر آمده : لوجهك فى الاحسان بسط و بهجة * انا لهماه قفو اكرم والد يعنى : براى روى و صورت تو در حال نيكى كردن گشايش و شادابى مىباشد كه رسانيده است به جمال تو اين دو را پيروى نمودنت از بزرگوارترين پدران خود . شاهد در « انا لهماه » است هردو ضميرش متّصل آمده . آنچه در قول فرزدق شاعر آمده ضرورت اقتضاى آن را نموده كه ضمير دوّم را منفصل بياورد با اينكه متّصل آوردنش ممكن بوده است . بالباعث الوارث الاموات قد ضمنت * ايّاهم الارض فى دهر الدّهارير يعنى : قسم به آن كسى كه برانگيزنده اموات وارث برنده از آنها است كه بتحقيق در برگرفته است زمين ايشان را در روزگارهاى بسيار سخت و ناگوار . شاهد در ضمير « ايّاهم » است كه منفصل آورده شده است . قوله : و قد يبيح الغيب فيه وصلا : ضمير در « فيه » به ضمير ثانى راجع است . قوله : مع امكان اتّصاله : يعنى اتّصال ضمير « ايّاهم » .