سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
13
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى)
وجه تسميه لفظ « نبىّ » با تشديد ، مشتقّ از « نبوه » بفتح نون و سكون باء به معناى رفعت مىباشد و وجه ناميدن پيغمبر به نبىّ ، بنابراين از اينرو است كه رتبه حضرتش برغيرش از خلائق ، رفعت و بلندى دارد . و مىتوان « نبى » با همزه قرائت نمود تا از « نباء » به معناى خبر مشتقّ باشد چه آنكه پيغمبر از جانب خداوند براى مردم خبر مىآورد . و مقصود مصنّف از « نبىّ » پيامبر بزرگ ما حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىباشد . قوله : اوحى اليه : ضمير در « اليه » به انسان راجع است . قوله : و ان لم يؤمر بتبليغه : ضمير مستتر نائب فاعلى در « لم يؤمر » به « انسان » عود مىكند و ضمير مجرورى در « تبليغه » به « شرع » راجع است . قوله : فان امر بذلك فرسول : ضمير نائب فاعلى در « امر » به انسان راجع بوده و مشار اليه « ذلك » شرع مىباشد . و مقصود اينستكه بين « نبىّ » و « رسول » عام و خاصّ مطلق است باينمعنا كه « نبىّ » اعمّ و « رسول » اخصّ است زيرا هررسولى نبىّ هست ولى برخى از نبىّها رسول نمىباشند . قوله : ايضا : يعنى همانطوريكه نبىّ هست رسول هم مىباشد . قوله : و لفظه بالتّشديد : ضمير مجرورى در « لفظه » به نبىّ راجع است . قوله : و المراد به نبيّنا : يعنى و مراد مصنّف به « نبىّ » پيامبر اسلام است بنابراين « الف و لام » در « المراد » عوض از مضاف اليه بوده و ضمير در « به » به « نبىّ » راجع است . شرح عربى : المصطفى ، اى المختار من النّاس كما قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فى حديث رواه التّرمذى و صحّحه : انّ اللّه اصطفى من ولد ابراهيم ، اسمعيل و اصطفى من ولد اسمعيل بنى