سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
306
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)
شارح ( ره ) مىفرماين : بلكه در آن خلافى را سراغ نداريم و قبلا دليلى را كه بر آن دلالت دارد ذكر كرديم و علاوه بر آن روايت حسن بن محبوب از ابى ولّاد ، از مولانا ابى عبد اللّه عليه السلام در دست است . در اين روايت راجع به مردى كه كشته شد و از او پدر و مادر و فرزند باقى ماند و فرزند مىگويد من قاتل پدرم را مىكشم و پدر مىگويد من مىبخشم و مادر مىگويد من ديه مىگيرم ، سئوال شد . حضرت فرمودند پسر بايد بمادر مقتول سدس ديه را داده و باقى ورثه قاتل سدس ديگر را كه حق پدر بوده و آن را به قاتل بخشيده است لازم است به مادر مسترد دارند پس از آن فرزند مىتواند قاتل را بكشد . و بسيارى از اصحاب در اين حكم توقف نكرده و بدون تأمل چنين فرمودهاند ولى در عين حال مرحوم مصنف حكم مزبور را بشهرت نسبت داد بدون اينكه از مختار خود اخبار نمايد و وجهش آن است كه روايت بسيار وارد شدهاند كه دلالت بر سقوط قصاص و ثبوت ديه دارند همچون روايت زراره از مولانا الباقر عليه السلام . قوله : و لو صالحه بعض الاولياء : ضمير مفعولىدر [ صالحه ] به قصاص راجعست . قوله : : لم سقط القود عنه : ضمير در [ عنه ] به جانى راجعست . قوله : بل لا نعلم فيه خلافا : ضمير در [ فيه ] بعدم سقوط راجع است . قوله : و رواه الحسن بن محبوب عن ابى ولّاد ابى عبد اللّه عليه السلام : ضمير منصوبى در [ رواه ] به عدم سقوط قصاص راجعست .