سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

210

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)

لوث علامتى استكه بواسطه‌اش بصدق مدّعى ظن حاصل مىشود مانند الف : شخصى مسلّح كه سلاحش خون‌آلود است بالاى سركشته كه در خون خود طپيده ايستاه باشد . ب : كشته‌اى در خانه گروه يا قريه ايشان يافت شود . ج : كشته‌اى بين دو قريه كشف شود كه فاصله هردو با آن مساوى و متّحد باشد . د : عادل واحد بقتل شهادت دهد نه كودك و فاسق . و امّا اگر جماعتى از زنان و اهل فسق به قتل كسى شهادت دهند اين شهادت مفيد لوث بوده مشرو به اينكه ايجاد ظن بنمايد . شارح ( ره ) در دنبال [ صدق المدّعى ] مىفرماين : مقصود آن است كه وى در ادّعاى قتلى كه مىنمايد و مىگويد فلانى را مثلا زيد كشته مظنون الصّدق باشد . و در ذيل [ كوجود ذى سلاح الخ ] مىفرماين : و امّا اگر مقتول خون‌آلود نباشد ، خون‌آلود بودن سلاح صاحب آن لوث نبوده و ظنّى به اينكه وى قاتل است پيدا نمىشود . و پس از [ او وجد فى دار قوم و قريتهم ] مىافزايند : مشروط به اينكه غير اهالى قريه ديگرى به آنجا تردّد نكند . و همين قيد را دنبال [ او بين قريتين ] ذكر مىفرماين . و بعد از [ و قربهما اليه سواء ] مىفرماين : اگر جنازه مقتول فاصله‌اش به يكى از دو قريه نزديكتر از ديگرى باشد لوث به اقرب اختصاص پيدا مىكند و قريه ابعد از معرض اتّهام خارج است .