سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

242

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)

مطلّقه مىباشى ) . سپس مىافزايند : و در حكمى كه ذكر شد فرقى نيست بين آنكه مطلّق اين عبارت را در وقتى بگويد كه زن از وى درخواست چنين طلاقى را نموده يا بدون آن مرد وى را به اين نحو طلاق داد و زن پس از شنيدن آن را قبول نموده و امضاء كرد . بعد در ذيل [ اغنى عن لفظ الخلع ] مىفرماين : اين صيغه فايده خلع را بخشيدده با اين تفاوت كه ديگر به آنچه طلاق خلع نيازمند است محتاج نيستيم چه آنكه در طلاق خلع لازم است كه زن از مرد كراهت و انزجار داشته باشد و بدون آن خلع نيست ولى در اين فرض بدون كراهت زن از مرد طلاق محقّق مىگردد چه آنكه فرض مزبور طلاق با عوض است نه آنكه از مصاديق خلع به حساب آيد تا در نتيجه به كراهت زن از شوهر محتاج باشد . قوله : مع سبق سؤالها له : ضمير در [ سؤالها ] به [ مرأة ] و در [ له ] به [ طلاق مع العوض ] راجع است . قوله : مع قبولها بعده كذلك : ضمير در [ قبولها ] به [ مرأة ] و در [ بعده ] به [ طلاق ] راجع بوده و مقصود از [ كذلك ] طلاق مع العوض مىباشد . قوله : اغنى عن لفظ الخلع : ضمير فاعلى در [ اغنى ] به [ طلاق مع العوض ] راجع است . قوله : و افاد فايدته : ضمير فاعلى در [ افاد ] به [ طلاق مع العوض ] و در [ فايدته ] به [ خلع ] عود مىكند . قوله : من كراهتها له خاصة : كلمه [ من ] بيان است براى [ ما يفتقر اليه الخلع ] ضمير در [ كراهتها ] به زوجه و در [ له ] به [ زوج ] عود مىكند كه