سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

108

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)

از دنيا رفت ارث بردن زن از وى منتفى مىگردد . بنابراين اگر مردى در حال مرض چهار همسر خود را طلاق داده و با چهار زن ديگر ازدواج نمود و با هرچهار همسر جديد نزديكى كرد و سپس در اثناء سال قبل از آنكه چهار همسر سابقش شوهر كنند فوت گرديد هرهشت زن از وى ارث مىبرند منتهى در صورتى كه از او فرزند نداشته باشد ربع ما ترك و به فرض وجود فرزند يك هشتم آن را به طور مساوى بين خود تقسيم مىكنند . و در هيچ موردى غير از اينجا چنين نيست كه در ورّاث ميّت بيش از چهار زن وارث باشند . سپس مىفرماين : اگر مريض در وقت مرضش عقد نكاح خود را فسخ نمايد حكمى كه در طلاق ذكر شد اينجا جارى نيست به اين معنا كه بين زوجين توارث ثابت نبوده و نيز اينطور نيست كه زن همچون صورت طلاق تا مدّت يك سال اگر فوت شوهرش واقع شود ارث ببرد چه آنكه عمل به اصل مقتضى است حكم طلاق در اينجا جارى نگردد . قوله : ما لم تتزوّج بغيره : ضمير فاعلى در [ تتزوّج ] به مطلّقه و ضمير مجرورى در [ بغيره ] به مطلّق عود مىكند . قوله : او يبرء من مرضه : يعنى او لم يبرء من مرضه . ضمير نائب فاعلى در [ يبرء ] و ضمير مجرورى در [ مرضه ] به مطلّق راجع است . قوله : فينتفى ارثها بعد العدّة الرّجعيّة : يعنى ارث زن مطلّقه رجعيّه پس از عدّه در اين دو فرض منتفى است .