سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

293

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)

جواب مرحوم مصنف در اينجا بلكه نوعا هركسيكه ماهيت و امرى را تعريف در مقام روشن نمودن و بيان حقيقت و ذات آن است بدون اينكه نظرى بخصائص و احكام آن داشته باشد ، و اساسا در مقام تعريف اگر احكام شئ مورد تعريف را بياورند كار صحيحى نكرده‌اند با توجه به اين مقدمه كوتاه مىگوئيم : [ قيد ] اتحاد شرط ثبوت شفعه كه از احكام بشمار ميآيد بوده و دخلى در حقيقت و ماهيت شفعه ندارد از اينرو ذكر آن در تعريف مورد نياز نبوده بلكه احيانا مخل نيز ممكنست باشد بلى محل ذكر آن و ساير قيودى كه از اين قبيل باشند در مبحث احكام است كه انشاء اللّه خواهد آمد . قوله : و غيره : يعنى و غير اتحاد نظير غير منقول بودن مورد شفعه و قابليتش براى قسمت شدن . قوله : لا ستلزام الاستحقاق له : اين عبارت علّت است براى [ و لا يحتاج ] و حاصل آن اين است كه چون كلمه [ استحقاق ] در تعريف ماتن ( ره ) كه اشاره بحكمى از احكام شفعه است خود به تنهائى مستلزم قيد اتحاد و ساير قيود ديگر است لاجرم مرحوم مصنف آنها را جداگانه و بطور عليحده ذكر نفرمود . بنابراين ضمير در [ له ] به اتحاد راجع بوده و جار و مجرور متعلق به [ استلزام ] مىباشد .