سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

19

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)

وقتى قبض را مملّك بدانيم اين حكم بر آن متفرّع مىشود كه با وجود عين مال القرض مقترض مىتواند آن را به مقرض ( قرض‌دهنده ) رد كرده اگرچه وى از گرفتن آن كراهت داشته و عين را طالب باشد . شارح ( ره ) مىفرماين : دليل اين حكم آنست كه مال القرض همچون اموال ديگر - مقترض مال او است و حق مقرض بذمّه وى تعلّق گرفته از اينرو بدهكار در جهت پرداختن قرض خود از هريك از اموالش كه خواست مخيّر است آن را بپردازد . ولى اگر حصول ملك را متوقف بر تصرف بدانيم در صورتى كه مالك و دهنده قرض عين را مطالبه نمود بر مقترض واجب است آن را بوى رد كند زيرا با بقاء عين ملك براى او حاصل نشده و مال از آن مقرض مىباشد و بديهى است مالك عين وقتى آن را مطالبه نمود بر شخص لازم است آن را بوى مسترد دارد . سپس شارح ( ره ) مىفرماين : ممكن است بگوئيم مقرض حق مطالبه عين را داشته و بر مقترض نيز رد آن واجب است حتى اگر قبض را مملّك بدانيم و تقرير آن اين است : قرض از عقود جايزه است و شأن اين قبيل از عقود اين است كه وقتى فسخ شد عوضين بملك صاحبان قبلى برمىگردد نظير هبه يا بيع خيارى كه صاحب خيار از حق خود استفاده كرده و عقد را فسخ نمايد ، در اينجا نيز مىگوئيم وقتى صاحب عين آن را مطالبه نمود معنايش فسخ عقد است لذا برگيرنده قرض قرض و لازم است كه