سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
76
الكلام اللطيف في شرح التصريف (فارسى)
ومق ( دوست داشت ) ماضى معلوم . يمق ( دوست مىدارد ) مضارع معلوم . مقة ( دوست داشتن ) مصدر . شرح احد اصوله حرف علّة : ضمير در « اصوله » به ماء در « ما كان » برمىگردد و مقصود از « اصول » حروف اصلى كلمه است . و هى الواو و الياء و الالف : ضمير « هى » به حرف علّه برمىگردد . و تسمّى حروف المدّ : ضمير در « تسمّى » به واو و ياء و الف برمىگردد و ناميدن اينحروف به اسم « مدّ » بخاطر آنست كه در وقت اداء شدن كشيده و ممتد از دهان خارج مىشوند . و اللّين : ناميدن آنها بنام « لين » بخاطر آنست كه با نرمش خاصّى اداء مىگردند . و الالف حينئذ : كلمه « حينئذ » يعنى در هنگامى كه حرف لين و مدّ مىباشد . و انواعه سبعة : ضمير در « انواعه » به معتلّ برمىگردد . يقال له المثال : ضمير در « له » به معتلّ الفاء برمىگردد . لمماثلته الصّحيح : ضمير در « مماثلته » به معتلّ الفاء برمىگردد . فى احتمال الحركات : يعنى مثال از نظر داشتن حركات مانند صحيح مىباشد پس همانطوريكه فعل « ضرب » داراى سه حركت فتحه متوالى است « وعد » نيز مانندش مىباشد . و من مصدره : ضمير در « مصدره » به « مضارع » برمىگردد . و تسلم فى ساير تصاريفه : ضمير در « تسلم » به واو راجع بوده و مقصود از « تصاريفه » مشتقّات فعل مضارع مىباشد .