سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

39

الكلام اللطيف في شرح التصريف (فارسى)

و يتباعد ( دور مىرود يكمرد غائب در زمان آينده ) . و ينقطع ( قبول جدا شدن مىنمايد يكمرد غائب در زمان آينده ) . و يجتمع ( گرد مىآيد يكمرد غائب در زمان آينده ) . يحمرّ ( سرخ است يكمرد غائب در زمان آينده ) . و يحمارّ ( بشدّت سرخ است يكمرد غائب در زمان آينده ) . و يستخرج ( طلب بيرون آمدن مىكند يكمرد غائب در زمان آينده ) . و يقعنسس ( بازمىماند يكمرد غائب در زمان آينده ) . و يسلنقى ( طاق‌واز مىخوابد يكمرد غائب در زمان آينده ) . و يتدحرج ( مىغلطاند يكمرد غائب در زمان آينده ) . و يحرنجم ( ازدحام مىكند يكمرد غائب در زمان آينده ) . و يقعشرّ ( پوست بدن يكمرد غائب جمع مىشود در زمان آينده ) . متن : و المبنىّ للمفعول منه ما كان حرف المضارعة منه مضموما و ما قبل آخره مفتوحا نحو : ينصر و يدحرج و يكرم و يقاتل و يفرّح و يستخرج . ترجمه : و آنچه از مضارع براى مفعول بنا مىشود عبارتست از فعلى كه حرف مضارعه آن مضموم و حرف پيش از آخرش مفتوح باشد مانند : ينصر ( يارى مىشود يكمرد غائب در زمان آينده ) . و يدحرج ( غلطيده مىشود يكمرد غائب در زمان آينده ) . و يكرم ( مورد احسان واقع مىشود يكمرد غائب در زمان آينده ) . و يقاتل ( زدوخورد مىشود با يكمرد غائب در زمان آينده ) . يفرّح ( شاد مىگردد يكمرد غائب در زمان آينده ) .